تبليغاتX
وسط میدان

چه كساني بايد عزل شوند ؟!

عزل آقاي مصلحي از وزارت اطلاعات كه در پوشش «استعفاء» صورت گرفته بود و مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل ايشان كه بازگشت وي به وزارت را در پي داشت با حاشيه هاي ناگفته اي همراه بود كه بايسته نبود ولي اين حاشيه هاي ناشايست با نگاهي دقيق تر و از زاويه اي ديگر، نه فقط نگران كننده نيستند بلكه هشدار دهنده اند و شكرانه نيز دارند. مانند آژير خطري كه از ورود «دزد» خبر مي دهد و صداي آن اگرچه گوشخراش است اما هيچ صاحبخانه اي از شنيدن اين صدا آزرده خاطر نمي شود و يا از نصب آژير، ابراز پشيماني نمي كند. شايد نگارنده را بيش از اندازه خوشبين تلقي كنيد! ولي...
1- فرض كنيد دوران تبليغات انتخاباتي است و يكي از نامزدها در سخنراني ها، مصاحبه ها و پوسترها و برگه هاي تبليغاتي خود اعلام مي كند كه؛ «از نظر من دوران اسلامگرايي گذشته است! به جاي مكتب اسلام بايد از مكتب ايران به عنوان نسخه و الگوي حكومتي استفاده كنيم! صهيونيست هايي كه به بهاي قتل عام مردم و آواره كردن آنها در فلسطين اسكان داده شده اند «مردم اسرائيل»! و مستحق دوستي هستند! هركس با خواست و نظر من موافق نباشد در دولت من جايي ندارد! تنها معيار و ملاك من در به كارگيري افراد، اطاعت بي چون و چرا از دستورات و خواسته هاي من است! مبالغ كلان و نجومي بيت المال مسلمين را هر طور كه بخواهم و در هر كجا كه مايل باشم هزينه مي كنم و در مقابل هيچ كس هم پاسخگو نيستم! ايجاد تفرقه در ميان جريانات ارزشي و متعهد را به عنوان يك هدف استراتژيك دنبال مي كنم! هروقت كه بخواهم به آمريكا و انگليس و ساير كشورها سفر مي كنم و با هر يك از مقامات سياسي خارجي و يا ايراني فراري كه مايل باشم به گپ وگفت مي نشينم و اگر مثلاً در وزارت اطلاعات كسي بخواهد از علت اين سفرها و ماهيت آن ملاقات ها سر در بياورد بلافاصله او را عزل مي كنم و...»
خب! حالا بر فرض نامزدي با اين خصوصيات از فيلتر شوراي نگهبان عبور كرده باشد! آيا حدس مي زنيد بيشتر از آقاي كروبي - يعني كمتر از آراء باطله- رأي بياورد؟ به يقين نه!
2- حالا اگر مردم متعهد و پاكباخته ايران اسلامي به يك نامزد متعهد، مردم دوست، پاك دست و مقاوم در برابر باج خواهي قدرت هاي استكباري رأي بدهند و اين نامزد منتخب و محبوب، بعد از حضور در رأس قوه مجريه، فرد يا افرادي با خصوصيات ياد شده در بند اول اين نوشته را نه به عنوان «رئيس دفتر» و يا صاحب دهها پست كليدي ديگر، بلكه در جايگاهي نظير «قائم مقام» و «همه كاره دولت» بنشاند و هشدار دلسوزانه و مستدل ديگران را درباره خطر حضور او در كنار خود نپذيرد آيا به راي صادقانه مردم بي اعتنايي نكرده و اعتماد خالصانه آنها را ناديده نگرفته است؟! مي دانيم و بر اين باور خود اصرار داريم كه شائبه و ترديدي درباره احترام و اعتقاد رئيس جمهور محترم به رأي و نظر مردم وجود ندارد ولي متاسفانه با به كارگيري باند منحرف و نفوذي مورد اشاره، اين بي توجهي چه بخواهند و چه نخواهند- و صد البته كه نمي خواهند- صورت پذيرفته است و البته بديهي است از آنجا كه اين انقلاب به قول حضرت امام(ره) «كشتي نوح است و خدايش پشتيبان و كشتي بان است» و مخصوصا، از آن روي كه نگاه توده هاي عظيم مردم به رهبر انقلاب است و جايگاه و وزن هر كس را در ميزان نزديكي به آن رهبر فرزانه و نايب امام زمان(عج) ارزيابي مي كنند، به يقين باند منحرف كذايي راه به جايي نخواهد برد و ضربه اصلي را به جايگاه مردمي رئيس جمهور و تلاش درخور تقدير و خستگي ناپذير ايشان وارد مي كند و دلشوره دلسوزان اين است كه چرا؟!
3- سال گذشته- شهريورماه 89- در حالي كه باند مورد اشاره يكي از پروژه هاي خود را براي محاصره بيشتر آقاي دكتر احمدي نژاد تدارك ديده و در دست اجرا داشت، اطلاعات مربوط به پروژه ياد شده و شماري از جزئيات آن را كه از طريق برخي اعضاي همان باند به دست آورده بوديم فاش كرديم و انتظار آن بود كه رئيس جمهور محترم با مشاهده آن نشانه ها از اجراي پروژه جلوگيري كنند ولي متاسفانه چنين نشد و باند نفوذي، آقاي احمدي نژاد را به مصاحبه مفصلي با روزنامه دولتي ايران كشاند- و همانگونه كه كيهان پيش بيني كرده و خبر داده بود- تلاش كرد ميان رياست محترم جمهوري و دوستان وفادار و اصولگراي ايشان مرزبندي كند.
همان روز در بخشي از يك يادداشت و با نگاهي دلسوزانه خطاب به رئيس جمهور محترم نوشتيم؛ «كاش برادر عزيزمان جناب آقاي دكتر احمدي نژاد نگاهي به اطراف خويش مي انداخت و مشخصات و هويت برخي از اين اطرافيان را كه امروزه در شمار نزديكترين افراد به ايشان هستند، با كساني كه طي چند سال گذشته در كنار وي بوده اند به مقايسه مي نشست. برخي از آنان- تاكيد مي شود كه فقط برخي از آنها نظير آن آقاي اخراجي فلان وزارتخانه و...- چگونه آمده اند؟ و برخي از ياران فداكار، اصولگرا و كارآمد قبلي چرا در كنار ايشان نيستند؟! بي آن كه - خداي نخواسته- قصد مقايسه مثل به مثل در ميان باشد، و فقط به عنوان يك هشدار منطقي بايد گفت كه ماموريت عوامل نفوذي دشمن تنها ترور و انفجار نيست، بلكه مهره چيني بي خاصيت هاي گوش به فرمان و دور كردن كارآمدهاي متعهد از كنار مسئولان، يكي از اصلي ترين و شناخته شده ترين ماموريت آنهاست. اينگونه نفوذي ها را چگونه مي توان شناخت؟! به يقين نبايد در جيب و كيف آنها، كارت شناسايي سازمان هاي ماموريت دهنده را جستجو كرد! آنان بعد از نفوذ و جايگزيني دست به كار ماموريت خود مي شوند، و از جمله با اهميت ترين و شناخته شده ترين انواع ماموريت آنها علاوه بر خالي كردن اطراف يك مسئول بلندمرتبه از نيروهاي وفادار و متعهد كه به آن اشاره شد، تنگ كردن دايره دوستان، متهم كردن ياران متعهد و دلسوز به دشمني، دست زدن به اقدامات ضد ارزشي و نسبت دادن آن به مسئولان و هنجارشكني هاي ديگري از اين دست نيز هست.»
اكنون بايد پرسيد كه آيا در ماجراي اخير يعني عزل آقاي مصلحي بار ديگر پاي همان باند منحرف در ميان نبوده است؟!
رئيس باند مورد اشاره بعد از اطلاع از مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل آقاي مصلحي، حاضر نشد اين خبر در خبرگزاري ايرنا كه مدتي است مانند برخي ديگر از مراكز و نهادها به طور كامل در اختيار عوامل سرسپرده او قرار گرفته است، درج شود و در حالي كه يادداشت كتبي رهبر معظم انقلاب حاوي دستور ايشان مبني بر لغو عزل آقاي مصلحي به دست رئيس جمهور محترم رسيده بود و ايشان دستور را ابلاغ كرده بود، رئيس باند بهانه مي آورد كه بايد اين دستورالعمل از طريق منابع رسمي بيت معظم له اعلام شود!! و حال آن كه، پيش از اين اعتراض داشت كه چرا دستور حضرت آقا مبني بر ضرورت عزل وي از معاون اولي رئيس جمهور، رسانه اي شده است!! طرفه آن كه ايشان در همان هنگام نيز قبل از رسانه اي شدن دستور آقا، گلايه داشت كه چرا اين دستور رسانه اي نمي شود؟!
بعد از صدور دستور آقا مبني بر بازگشت آقاي مصلحي به وزارت اطلاعات و ابلاغ اين دستور از سوي آقاي احمدي نژاد، روزنامه ايران، خبر قبلي خود مربوط به استعفاي ايشان را حذف كرده و خبر بعدي يعني، مخالفت حضرت آقا با عزل وزير اطلاعات را تيتر كرده بود. اما رئيس باند ياد شده ضمن تماس با عوامل خود در روزنامه دولت به آنها دستور مي دهد كه همان خبر استعفا را چاپ كنند و روزنامه ايران به فرموده!! ايشان و در حالي كه چند هزار نسخه از آن چاپ شده بود، چرخه چاپ را متوقف كرده و دستور ابلاغ شده را اجرا مي كند!!
قلم را در اين باره به نيام و زبان را به كام مي كشيم، زيرا شنيدن همين اندازه نيز براي توده هاي عظيم مردمي كه همواره از امام راحل(ره) و خلف حاضر او به يك اشاره بوده است و از آنان «به سر دويدن»، سخت و آزاردهنده است. و اين پرسش برخاسته از ژرفاي دل آنان را پيش مي كشد كه حضور تحميلي اين باند در كنار رئيس جمهور منتخب با كدام توضيح قابل توجيه است و چرا آقاي احمدي نژاد به عنوان كسي كه مردم با اعتقاد به پيروي بي چون و چراي وي از رهبر و مقتداي خويش به ايشان رأي داده اند، دست اين باند منحرف و نفوذي را كوتاه نمي كند؟!
4- خوشبختانه جناب آقاي احمدي نژاد، رئيس جمهور محترم، همانگونه كه از ايشان انتظار مي رفت با دريافت نظر رهبر معظم انقلاب، فرمان واجب الاطاعه حضرتش را به اجرا درآورد و نشان داد كه بر عهد ديرين با خداي خويش، مردم و مقتداي خود پابرجا و استوار است اما، گلايه اي برادرانه از ايشان نيز در ميان است و آن اين كه، چرا علي رغم هويت برملا شده باند مورد اشاره باز هم براي چندمين بار فريب حركت سالوسانه آنها را خورده است؟! و به آنان اجازه سوءاستفاده از جايگاه مورد احترام خويش در ميان مردم را داده است؟!
اگرچه گفتني است خبرگزاري دولت- ايرنا- بعد از آن كه با تاخير چند ساعته خبر مخالفت رهبر معظم انقلاب با عزل مصلحي را روي خروجي خود گذاشت، بعدازظهر ديروز مجدداً اين خبر را حذف كرد و مطابق يك گزارش موثق كه به كيهان رسيده است، دستور حذف دوباره خبر را مديرعامل ايرنا كه در هند به سر مي برد با اشاره رئيس باند ياد شده و از طريق تماس تلفني به خبرگزاري تحت مديريت خود صادر كرده است!!... كه اميد است آقاي احمدي نژاد از آن بي خبر باشد.
5- نگارنده سال هاي متمادي است كه برادر عزيزم حجت الاسلام والمسلمين مصلحي را از نزديك مي شناسد و همواره به مراتب بالاي ايمان، تقوي، شجاعت و پاكباختگي ايشان غبطه خورده است و مي داند كه جناب مصلحي تنها به عنوان اداي وظيفه و انجام تكليف حاضر به پذيرش وزارت شده است. اين نگاه در تمامي كساني كه طي سه دهه گذشته با فراز و نشيب هاي انقلاب همراه بوده و عبور از عقبه هاي تند و نفس گير را شاهد بوده اند، مشترك است ضمن آن كه كارآمدي و مديريت ايشان بر كسي پوشيده نيست و موفقيت هاي چشمگير و بعضاً حيرت انگيز وزارت اطلاعات در دوران تصدي ايشان نظير دستگيري عبدالمالك ريگي، نفوذ در شبكه موساد، بازداشت عوامل ترور دانشمندان هسته اي، مقابله سايبريك با ويروس استاكس نت، ريشه كني شبكه هاي هرمي و شايد بااهميت تر از همه، برخورد با جريان فتنه 88 و... شاهدي بلامنازع بر اين كارآمدي هوشمندانه است. از اين روي اگرچه مي دانستم و مي دانم كه بركناري ايشان از وزارت اطلاعات براي شخص ايشان نوعي سبكبار شدن است ولي اين بركناري حيرت انگيز و غيرقابل توجيه بود. مخصوصا آن كه چندي قبل رهبر معظم انقلاب بر جلوگيري از ورود افراد منحرف به وزارت، پيشگيري از دخالت در امور وزارت از سوي جريانات بيروني و حساسيت در مقابل نفوذ دشمن تاكيد ورزيده و فرموده بودند وزارت اطلاعات متعلق به هيچ دولتي نبوده و به اصل نظام تعلق دارد و جناب مصلحي به گواهي كارنامه درخشان ايشان، مجري همين رهنمودهاي حكيمانه در وزارت اطلاعات بوده اند و دقيقا با نگاه از همين زاويه، عزل ايشان تعجب مضاعف همگان را در پي داشت كه خوشبختانه با تدبير حكيمانه رهبر معظم انقلاب منتفي شد.
6- و بالاخره، ماجراي اخير با ذوق زدگي فراوان دشمنان بيروني و برخي از دنباله هاي داخلي آنان روبرو شد كه سال هاست اختلاف و تفرقه در ميان خيل عظيم اصولگرايان را به عنوان يك آرزوي دور و دراز در سينه هاي پركينه خود حمل مي كنند. آنان به خوبي مي دانند كه اولا؛ باند منحرف مورد اشاره حساب جداگانه اي از حساب رئيس جمهور مكتبي و مردمي دارد و توده هاي عظيم مردم باز هم مثل هميشه اجازه سوءاستفاده از گلايه هاي دروني و خانوادگي خويش را به دشمنان بيروني و دنباله هاي دروني آنها نمي دهند و ثانيا؛ مردم همانگونه كه دشمن، بارها آزموده است، چشم جان و گوش دل به نگاه و نظر رهبري دارند و در ماجراي فتنه 88 همگان شاهد بودند كه با همين اعتقاد و با پيروي مومنانه از ولي امر خويش بر توطئه فراگير و همه جانبه دشمن پيروز شدند.
حسين شريعتمداري

+ نوشته شده توسط طاهرزاده در سه شنبه سی ام فروردین 1390 و ساعت 10:6 |

پنج دوره آشوب‌گری روشنفكران در تاريخ معاصر ايران
حیات روشنفكری ایرانی در گرو هرج و مرج

سر جان ملکم" سفیر بریانیا در ایران قاجار به صراحت گفته بود که ما کسانی را در کشورهای جهان سوم تربیت می کنیم که از ما به منافع‌مان حسس تر باشند. اگر با نگاه بی طرفانه به رویدادهای کشور نگاه کنیم، به خوبی رد پای این ادعا را مشاهده می کنیم. برخی روشنفکران ایرانی همواره علیه مردم و منافع ملی حرکت کرده اند و کارنامه سیاهی دارند. 

در طی چهار سال گذشته بمباران تبلیغاتی گسترده ای از سوی رسانه های غربی و عوامل داخلی آنها علیه دولت احمدی نژاد انجام شد. غربی ها امیدوار بودند که بتوانند ثمره تبلیغات گسترده خود را در انتخابات اخیر چیده و پس از مدت ها عقب نشینی، یک گام به جلو بردارند؛ اما ماجرا برای آنها به یک فاجعه تبدیل شد. نه تنها احمدی نژاد از قدرت کنار نرفت بلکه با حمایت قاطع ملت برای بار دوم به ریاست جمهوری برگزیده شد.

اگرچه آمریکایی ها بارها گفته اند که فرد در هدایت سیاست خارجی ایران تاثیری ندارد اما مطمئنا آنها نیز برتری کیفی مدیریت اعمال شده به‌وسیله احمدی نژاد را پذیرفته اند. آنها در این چهار سال به خوبی شاهد بودند که وي توانست به توده های مردم در خاورمیانه اعتماد به نفس داده و پس از مدت‌ها بازی را در دست گرفته و کشور را از حالت انفعالی خارج نماید و فراتر از آن متحدان منطقه ای ایران نیز به پیروزی های بی سابقه ای در برابر بزرگ‌ترین تهدید منطقه يعني رژیم صهیونیستی دست یابند.

بدون شک از کشورهای غربی انتظاری برای کمک به تقویت جایگاه کشور در سطح منطقه و جهان وجود ندارد و نباید انتظار داشت که به پیروزی های کشور به طور علنی اقرار کنند و دست از سیاه نمایی بردارند اما این انتظار به جا از تمام کسانی که دارای حداقل تعلقی به کشور و نظام هستند، وجود دارد.

مشارکت بی سابقه مردم در انتخابات و تایید مجدد احمدی نژاد پیروزی بزرگی برای مردم و نظام بود و البته هنوز هست، اگر چه با فعالیت های خرابكارانه ای که پس از انتخابات به‌وسيله روشنفكران وابسته صورت گرفت، از شیرینی آن کاسته شد. هدف از این نوشتار بررسی وقایع روز نیست بلکه پرداختن به این موضوع است که چرا بارها در تاریخ معاصر ایران شاهد تقابل روشنفکران در برابر مردم و منافع ملی بوده ایم.

این نخستین بار نیست که در کشور چنین حادثه ای رخ می دهد. در اوایل انقلاب نیز گروه هایی با راهپیمایی های متوالی و برگزاری میتینگ های پیاپی مانع استقرار ثبات در کشور شده و مردم را با چالشی بزرگ مواجه ساخته بودند که با رهبری مدبرانه حضرت امام مشکل حل شد همان اتفاقی که با عملكرد مقام معظم رهبری در وقايع اخير روي داد.

تاریخ معاصر ایران نشان داده است که روشنفکران غرب‌زده در بهترين حالت درک درستی از منافع ملی نداشته و اگرچه در سخن از میهن دم می زنند اما با اعمالی که انجام می دهند به ابزاری برای بیگانه تبدیل می شوند.

چرا با وجود اینکه بزرگ‌ترین نظریه پردازان روابط بین الملل، اسرائیل را رژيمي طرفدار برهم زدن وضع موجود دانسته و آن را دشمن استراتژیک قدرت برتر منطقه یعنی جمهوری اسلامی ایران بر می شمارند و بالطبع کمک ایران به دشمنان اسرائیل مانند حزب الله و حماس را فراتر از هر بحثی در راستای منافع ملی ایران ارزیابی می کنند، جریان روشنفکری کشور در تبلیغات انتخاباتی با کمال شگفتی حقیقت را برای مردم وارونه جلوه می دهد و به نفع اسرائيل شعار مي دهد؟

چرا با وجود اینکه نسخه های بانک جهانی و صندوق بین المللی پول جز فاجعه برای کشورهای جهان سوم چیزی به بار نیاورده و آثار آن را در موارد متعدد و از جمله دوران تعدیل اقتصادی (دولت هاشمي) شاهد بوده ایم، این رویکرد در نظریات اقتصاددانان بزرگی مانند استیگلیتز، ویلیامسون و ... نیز وجود دارد، باز با حمله به سیاست های اقتصادی دولت که بسیار موفق‌تر از گذشته بوده است، درخواست ليبرال سازي بيشتر را مطرح مي كنند؟

به چه دلیل با وجود شواهد بسیار زیاد درباره رویکرد استعماری کشورهای غربی مانند آمریکا در برخورد با جهان سوم و فجایعی که به بار آورده اند، باز شاهدیم که جریان روشنفکری کشور با خوش بینی از حمله نظامی آمریکا به خاورمیانه یاد می کند و چشم و دل به رسانه هاي تابلودار غربي دوخته است؟ سخنان زیدآبادی درباره صدور دمکراسی به منطقه از عراق که پس از حمله آمریکا ایراد شد و چیزی که هم اکنون شاهدیم به خوبی به بی‌راه رفتن این دیدگاه را نشان می دهد.

"سر جان ملکم" سفیر بریانیا در ایران قاجار به صراحت گفته بود که ما کسانی را در کشورهای جهان سوم تربیت می کنیم که از ما به منافع‌مان حساس تر باشند. اگر با نگاه بی طرفانه به رویدادهای کشور نگاه کنیم، به خوبی رد پای این ادعا را مشاهده می کنیم. روشنفکران ایرانی همواره علیه مردم و منافع ملی حرکت کرده اند و کارنامه سیاهی دارند.

تاريخ حضور روشنفكران در عرصه سياسي را اول بار به دوران مشروطه باز مي گردد. جنبشي كه در ابتدا عدالتخواهانه بود اما به‌وسيله عوامل انگليس منحرف شد و به سوي به هرج و مرج كشاندن كشور و خدمت به بيگانه هدايت شد. آنها علي‌رغم اينكه با خلع محمدشاه قاجار قدرت را در اختيار گرفته بودند، مانع هرگونه ثبات در كشور شده و جنگ داخلي و هرج و مرجي بي پاياني را به‌وجود آوردند. اقتصاد كشور ويران شد و توليد محصولات كشاورزي به حداقل رسيد. پي آمد اين اتفاقات قحطي و گرسنگي وحشتناكي بود كه باعث از بين رفتن يك چهارم جمعيت كشور بر اثر گرسنگي شد. گرفتاري بزرگ اين دوران آزادي عمل جماعت غربزده اي بود كه كاري جز استخفاف ملت نداشتند و كارشان فخرفروشي به ملت و بي فرهنگ دانستن آنها بود.

دليل استقبال اوليه مردم از رضاخان، رهاشدن از آشوب هايي بود كه حاكميت روشنفكران در ايران پديد آورده بود و پاياني براي آن نبود. كار به جايي كشيد كه ديكتاتوري مانند رضاخان براي مردم بر حاكميت هرج و مرج اولويت پيدا كرد. اين نخستين دوره حاكميت روشنفكران در تاريخ ايران است.

دوره دوم حاكميت آنها به دوران موسوم به ملي شدن صنعت نفت باز مي گردد. اين دوران دومين فرصت روشنفكران براي قرار گرفتن در مصدر قدرت است. نمايشگاهي از روزنامه ها، ميتينگ ها و تجمعات خياباني در كشور حاكم شد و بي ثباتي كشور را فرا گرفت. علي‌رغم اينكه آنها توانستند با وادار كردن شاه به عقب نشيني قدرت را در اختيار گيرند اما جو پرآشوبي را كه ايجاد كرده بودند، پاياني نبود. مردم منتظر بودند حال كه اداره كشور در اختيار آنهايي قرار گرفته است كه مدام از پيشرفت فرنگ و عقب ماندگي ايران داد سخن مي دهند و شاهان را متهم اصلي قلمداد مي كنند حال كه در مصدر قدرت قرار گرفته اند، براي آباداني كشور گامي بردارند. اين آرزويي بود كه هرگز به واقعيت نپيوست. ميتينگ ها و تجمعات خياباني را پاياني نبود و كشور به سمت آشوب در حركت بود. كار به جايي رسيد كه يك آمريكايي با چمداني حاوي 4 ميليون دلار از عراق به ايران سفر كرد و با مشتي اوباش حكومت مصدق را سرنگون ساخت. درس اين واقعه نه در كودتاي فضل الله زاهدي بلكه در عدم هرگونه حمايت مردمي از مصدق در هنگام كودتا نهفته است. دولت مصدق بدليل عدم استقرار ثبات در كشور و گرفتار شدن در دام آشوب هاي سياسي روشنفكران كه بار ديگر عرصه را براي فعاليت مناسب يافته بودند ناتوان بود به همين دليل مردم از وي قطع اميد كرده و به حمايت از وي كاري نكردند.

دوران ديگر ظهور جريان هاي روشنفكري به اوايل انقلاب باز مي گردد. به بركت انقلاب اسلامي، گروه‌هاي سياسي آن دوران كه به‌وسيله دستگاه امنيتي پهلوي به زندان ها فرستاده شده بودند، فرصت عمل يافتند. ماجرا با دفعات گذشته هيچ تفاوتي نداشت. سلسله اي از روزنامه ها و شب‌نامه ها به همراه تجمعات و ميتينگ‌ها كشور را فراگرفت. كار به جايي رسيد كه علي‌رغم حمله صدام، باز هم به جو ملتهبي كه ساخته بودند، پايان ندادند و كار عده اي از آنها به رويارويي مسلحانه با مردم كشيد. فرانسه كه پدر روشنفكري در جهان و از جمله ايران محسوب مي شود و احزاب سياسي آن به داشتن اختلاف هاي بسيار مشهورند، در هنگام حمله خارجي متحد مي شوند و در بين علماي سياسي به اين معروفند كه تنها در صورت حمله نظامي بيگانه با يكديگر متهم مي شوند؛ اما نمونه ايراني آن در صورت حمله بيگانه نيز دست از آشوب و برهم زدن ثبات كشور برنداشت.

دوره ديگر حضور روشنفكران در قدرت به دوران دوم خرداد باز مي گردد. درست به مانند دفعات گذشته موجي از تجمعات و ميتينگ هاي سياسي را در كشور ايجاد كردند. علي‌رغم اينكه قواي مقننه و مجريه كشور را در اختيار گرفته بودند، اقدامات اساسي و زيربنايي متناسب براي آباداني كشور انجام ندادند و كشور را در دوري از هياهوهاي بي پايان گرفتار كردند. به مانند دوره هاي گذشته هدف از كار سياسي، كار سياسي بود و هدف از تجمع و پارتي هاي سياسي، پارتي سياسي. تا زماني كه راي مردم را داشتند، مردم متمدن بودند و هنگامي كه مردم به دليل آشوبي كه در كشور ايجاد كرده بودند، از آنها روي گرداندند، به پايين بودن سطح فرهنگ سياسي متهم شدند.

انتخابات دهم رياست جمهوري اگرچه به بازگشت مجدد روشنفكران منتهي نشد اما اشتراكات زيادي به مانند گذشته دارد. ملت بازهم به ناداني متهم شد و با وقاحتي كه تاريخ از ياد نخواهد برد، بحث راي كمي و كيفي را به ميان كشيدند.

نقطه اشتراكي ديگر همه اين 5 دوره آشوب گري روشنفكران در مطالبات شخصي آنها از ملت نهفته است. آنها اين حق را براي خود قائلند كه امكانات كشور كه به هفتاد ميليون ايراني تعلق دارد، فقط به آنها اختصاص داده شود حتي اگر در گوشه كنار كشور بسياري به دليل نداشتن حداقل امكانات به فقر و فلاكت گرفتار باشند. هر گروهي چه داخلي و چه بيگانه قصد ضربه زدن به منافع مردم را داشته باشد روشنفكران ياوري وي خواهند بود.

تاريخ روشنفكري ايران از دوران مشروطه تاكنون نشان مي دهد كه حيات آنها در هرج و مرج نهفته است و هربار كه به قدرت مي رسند چنان خاطره تلخي از خود برجاي مي گذارند كه دو يا سه دهه، به اندازه تغيير يك نسل، لازم است تا مردم به آنها مجددا اعتماد كرده و آنها را بپذيرند اگرچه در دوره اخير، انتخابات دوره دهم، به تغيير لباس و فريبكاري روي آوردند. در دوره هاي گذشته 3 دهه طول مي كشيد تا خاطره هرج و مرج آنها از اذهان مردم پاك شود اما در دوره اخير به دليل تقابل آشكار با اعتقادات مردم و عريان شدن وابستگي آنها به كشورهاي بيگانه بدليل گسترش وسائل ارتباطي اميدي براي فراموشي وجود ندارد. همچنانكه مردم حمله بيگانه را هرگز فراموش نمي كنند خيانت عوامل آنها را نيز از ياد نخواهند برد.

اين سوال اساسي بايد پاسخ داده شود كه چرا طبقه اي كه بيشترين استفاده را از امكانات كشور در طي بيش از يك قرن اخير داشته، همواره به وسيله اي براي تضعيف حاكميت ملي تبديل شده است؟ روشنفكري ايراني نمونه اي است كه حيات آن به ايجاد و تداوم هرج و مرج نهفته است و اگر فرصت يابد مي تواند چندين دهه هرج و مرج را ادامه داده و تا زماني كه فرصت عمل از آن سلب نشود به هياهو پايان نمي دهد.

+ نوشته شده توسط طاهرزاده در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت 13:40 |

گفت وگوی"جوان آنلاین" با یک منبع آگاه
جدیدترین اطلاعات از سازماندهی و فعالیت شبکه تروریستی اعزام شده به ایران

عناصر آموزش دیده وابسته به برخی گروههای تروریستی از طریق مرزهای غربی وارد کشور شده اند.

یک منبع آگاه ضمن اشاره به حضورگروه های تروریستی سازمان یافته درایران به منظور ترور،ازدستگیری تعدادی از آنها و اشراف نیورهای اطلاعاتی کشورمان بر عملکرد این گروهک ها خبر داد. 

یک منبع آگاه امنیتی در گفت و گو با «جوان آنلاین» دراین رابطه گفت:اخیرا و طی یک ماه گذشته برخی ازعناصر آموزش دیده وابسته به برخی گروههای تروریستی از طریق مرزهای غربی وارد کشور شده اند.وی افزود: این افراد عمدتا وابسته به گروهک تروریستی «منافقین» و گروهک تجزیه طلب «پژاک» هستند که در شمال عراق در منطقه ای نزدیک «اربیل» و منطقه ای به نام «زاخو» در منتهی الیه شمالغربی عراق توسط موساد آموزشهای لازم به آنها داده شده است.
این منبع آگاه افزود:از جمله آموزشهای داده شده به این افراد چگونگی ترور و بمب گذاری با روشهای مخصوص و مواد جدید منفجره می باشد .نحوه ساخت بمب در کمترین زمان و با قدرت انفجاری بالا بوسیله در دسترس ترین،نحوه استتار عملیات و بمب گذاری از جمله آموزشهایی است که به این افراد داده شده است. وی در ادامه گفت:خوشبختانه دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی بر روی ورود این افراد در کشور و خط سیر آنها و اهداف انها اشراف کامل اطلاعاتی دارد کما اینکه در چند وقت اخیر تعداد زیادی از این افراد در بدو ورود به کشور دستگیر شده اند و آنهایی هم که توانسته اند از تور اطلاعاتی  نیروهای امنیتی  بگذرند در زیر چتر اطلاعاتی ما قرار دارند.

این منبع آگاه در ادامه گفت:برخی از افراد دستگیر شده که به گروهک تروریستی منافقین وابستگی دارند  گفته اند که " آبان ماه گذشته پس خروج از اردوگاه اشرف از رهبری سازمان دستور رسید که برای حضور در تهران و برخی شهرهای بزرگ ایران آماده باشیم. از طریق رابطی به نام "آریاس " که از یک سو با پژاک و از سوی دیگر با  سازمان درتماس بود به فردی به نام "شلمو عزری" معرفی شدیم. این فرد یک یهودی بود که کاملا به زبان فارسی تسلط داشت. درمنطقه ای به نام "کوسنجق"(kou senjaq) نزدیک اربیل عراق آموزشهای لازم در مورد ساخت بمبهای جدید و کارگذاشتن آن ، نحوه حمله به اهداف متحرک ،چگونگی دامنه دار کردن یک شورش خیابانی و... به ما داده شد . برای ما که خود سالها در اردوگاه اشرف تحت آموزشهای نظامی بوده این آموزشها عجیب و به شدت حرفه ای بود.دربحثهای به اصطلاح نظری هم موضوعاتی نظیر" ترور کور" و "ترورخاکستری" برای ما مطرح می شد و بر انجام تروربه منظورایجاد ناامنی،تنش آفرینی داخلی و جو کاذب در جامعه تاکید می شد.

این افراد در خصوص کیس یابی های خود نیز گفته اند،آنها دراین مورد به ما می گفتند اهداف ترور و مکانهای بمب گذاری هم از جانب ما از طریق پیک مخصوص با رمز ویژه به شما اطلاع داده خواهد شد."

این منبع آگاه در پایان گفت: در ایام اغتشاشات پس ازانتخابات نیز برخی وابستگان گروههای تروریستی دستگیر شدند که نشان از برنامه ریزی این گروهک ها جهت ایجاد اغتشاش در جامعه بود که البته این روزها با افشا شدن تماس سرکردگان منافقین با سران فتنه این امر کاملا مشخص شده که منافقین و سایر گروههای تروریست مخالف نظام درصدد بهره گیری از فضای غبارآلود فتنه می باشند که البته با عملکرد ناصحیح برخی چهره ها این امکان بیش از پیش به آنها داده می شود.

+ نوشته شده توسط طاهرزاده در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت 13:37 |

چهره بهائیت

نگارش یافته توسط سید مجید طاهری   

13 آذر 1388 ساعت 14:22

پیشگفتار:
سالیان دراز است که ادیان توحیدی با انگیزه گسترش معنویت و عدالت در میان جوامع بشری رشد وتوسعه یا فته اند.

پست‌ مدرنيسم‌ در غرب‌ براي‌ حل‌ بحران‌ مدرنيسم‌ كه‌ از جملة‌ آن‌ حل‌ بحران‌ معنويت‌ است‌، ايجاد شد، ولي‌ در ايران‌ به‌ دنبال‌ زير سؤال‌ كشاندن‌ ارزش‌ها و اصول‌ مسلم‌ فرهنگي‌ كه‌ ريشه‌ در سنت‌ و عرف‌ فرهنگي‌ ايران‌ دارد، به‌ وجود آمد.

استعمارگران براي استيلا بر كشورهاي اسلامي و دستيابي به منابع ثروت آنان، از هر نوع توطئه و دسيسه‏اي استفاده كردند؛ بعضي از افراد خودفروخته و يا جاسوس را به عنوان يك پيامبر و امام به ميان مسلمانان فرستادند تا با ابداع دين جديد، عقايد مسلمانان را متزلزل نمايند. در ايران نيز فرقه هايي مانند بابيه و بهائيه را به وجود آوردند. در همين راستا، كارگزاران استعمار، سه نفر را مأمور دين سازي نمودند. يكي ميرزا علي‏محمد باب كه ادعاي پيامبري نمود. پيروان او به نام بابي‏ها معروف شدند. ديگري، حسينعلي مازندراني بود كه اتباع او به نام بهائيه ناميده شدند؛ و ديگري ميرزا يحيي بود كه خود را صبح ازل ملقب كرد و اتباع او ازليه ناميده شدند اين‏ها معتقد بودند كه دين اسلام نسخ شده است و به جاي آن اين باب و بهاء آمده است و در اين دين هيچ چيز نجس و حرام نيست و همه چيز مباح است و عقاب و حسابي در كار نيست. هدف و برنامه اصلي آنان ترك احكام و حاضر شدن براي نابودي ايران و تسليم مملكت به اجانب بود. براي اين منظور، درصدد بودند كه مسيحيت را به شكل‏گيري ترويج كنند وبه اين طريق، همه ويژگي‏هاي علمي و اخلاقي، علاقه‏مندي به استقلال و حفظ شؤون مملكت و اعراض ونواميس را از بين بردند و تبليغات آنها در كم رنگ شدن ارزش‏ها تا حدود زيادي موثر واقع شد.

در ايران با اقليت‏هاي ديني كه دين آسماني ندارند مانند سيك و زردتشت مخالفت نمي‏شود و آنها در انجام مراسم دين خود آزاد هستند. اما شكل‏گيري بهائيت توطئه استعمار است و انگيزه آنان به تباهي كشيدن اسلام وايران مي‏باشد. لذا آنها مانند اقليت‏هاي ديني ديگر آزاد نيستند.

اصل پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي ايران و ثبات و تداوم آن بزرگترين ضربه به اين فرقه ضاله و مدافعان داخلي و خارجي آن بود و توانست جامعه مسلمان ايران را از عقايد انحرافي و گمراه كننده و نقشه هاي شوم اين فرقه رهايي بخشيده و اقدامات فكري و فرهنگي بسيار ارزشمندي در جهت مقابله با توطئه هاي شوم اين فرقه به شيعيان و جهان اسلام عرضه نمايد.

 

همانطور که رهبر معظم انقلاب با بصیرت و تیز بینی به همگان و خصوصا به فعالان عرصه فرهنگ کشور هشدار دادند که انقلاب اسلامی ایران در سالهای اخیر مواجه با ناتوی فرهنگی دشمنان اسلام است وتمام ابزارهای لازم رابرای  نظام های سلطه گر خود بر کشورهای اسلامی بکار برده وفرهنگ اسلامی را نشانه رفته است . متفکران دانشمندان اسلامی بایدخود را به آسیب شناسی مدرنیته مجهز کنند تا گروههای فرصت طلب وادیان و مکاتب واپسگرا با بهره گیری از تجهیزات مدرن تبلیغی ونیز اطلاع رسانی فنی و علمی از نیاز شدید انسان به معنویات و بویژه عبودیت خداوند سوء استفاده نکنند و به نشر افکار و عقاید انحرافی خود نپرداخته و موجب گمراهی انسان های نا آگاه نشوند.

در همین راستا برنامه های  نهادهای فرهنگی کشور وسازمانهای مرتبط با حوزه دین وتبلیغات دینی بسیارپر رنگ می شود.

کتابی که پیش روی شماست گرچه گامی است کوچک برای شناساندن هویت این فرقه ضاله است اما مقدمه ای است برای تهیه و تامین دستمایه های فکری .علمی فرهنگی وتبلیغی به ویژه برای پژوهشگران این عرصه که پرده از چهره مکاتب و مذاهب ساخته دست بشر کنار زده تا چهره زیبای اسلام ناب به نمایش در آید.

امید است این توفیق بخشی از اهداف والای توسعه فرهنگ دینی را به علاقمندان عرضه کند.

در این کتابچه با لغات . تاریخچه . اسامی و............... آشنا می شوید.

 

 

مقدمه:

در اواخر قرن دوازدهم هجری قمری فرقه ای منحرف به نام شیخیه با تفکرات واعتقادات شیخ احمد احسایی بوجود آمد.

وي كه در زمان فتحعلي‏شاه در كربلا مي‏زيست ذاتا مرد تيزهوش وزبان‏داري بوده و شاگردان زيادي هم داشت كه در ايران و عراق و جنوب عربستان بسيار معروفيت پيدا كردند.

از آنجا كه او هم به تشيع دلبستگي داشت و هم به فلسفه يونان براي آن كه نمي‏توانست از يكي بريده و به ديگري بپيوندد راهي تازه و چاره‏اي نو انديشيد و سرانجام تغييرات و دگرگوني‏هايي در تشيع پديد آورد و آن را درقالب‏هاي مختلف گاه در لفافه و گاه به طور كنايه عنوان نمود كه باعث خشم شيعه‏هاي زمان خود شد وتفکرات غلو آمیز او مورد نقد بزرگان شیعه قرار گرفت.

او معتقد بود که امام زمان (ع) درزمان غیبت کبری در عالم هور قلیا است و هرگاه که بخواهد به اقالیم سبعه تشریف بیاورد صورتی از صورتهای اهل اقالیم را می پوشد.او همچنین باعث طرح مسئله ای با عنوان شیعه کامل در شیخیه وپیدایش بابیه گردید.

عصر غيبت امام مهدي، مسلمانان بايد رهبري داشته باشند كه او احكام را بدون واسطه از امام مهدي(ع) دريافت كند و به ديگران برساند. (شبيه دوره غيبت صغرا و نيابت خاصه عثمان بن سعيد و...)

 ولی او نمی دانست که با طرح این دیدگاه باعث پیدایش بهائیت می شود. (1) 

شيخ احمد احسايي  پس از خود شاگرد خود سيد كاظم رشتي را به جانشینی انتخاب کرد.وی پس از ترویج افکار باطل استاد اینقدر بازاربابیت وواسطه های امام زمان (ع) را رونق بخشید که 38 نفر ادعای بابیت کردند. شاهد بر این نکته اینکه بسیاری از شاگردان سید در مسجد کوفه و مسجد سهله معتکف می شدند و در انتظار امام زمان (ع) به سر می بردند.

بعد از سه سال که امام ظهور نکرد وقت آن بود که سید علی محمد شیرازی ادعای بابیت کند .(2)

ظهور فرقه بابیت

مسلك بابي‏گري در قرن سيزدهم قمري توسط فردي به نام ميرزا علي محمد شيرازي پديد آمد. او در 1235 قمري در شيراز متولد شد و در نوزده سالگي به بوشهر رفت و به مدت پنج سال در آن جا به تجارت پرداخت، سپس به عتاب "كربلا و نجف" رفت و در درس سيد كاظم رشتي - از پيشوايان شيخيه - شركت كرد و انحراف عقيدتي ميرزا علي محمد شيرازي از اين جا شروع شد.

 

بعد از ادعاهاي ميرزا علي محمد شيرازي، برخي از شيخيه و پيروان سيد كاظم رشتي به او گرويدند.

حسين خان نظام الدوله، حاكم شيراز به ميرزا علي محمد شيرازي گفت كه صداقت تو را دريافته‏ام. راه تو پسنديده است. ديشب خواب ديدم به من گفتي: در جبين تو نور ايمان را مشاهده كرده‏ام ؛ بدين جهت با تو مدارا كرده‏ام.

علي محمد باور كرد و گفت: خواب نديده‏اي، بلكه بيدار بوده‏اي و من به بالين تو آمدم و چنان گفتم. حسين خان دست او را بوسيد و گفت: من حاكم شيرازم، لشكر در اختيار من است. به تو ايمان آورده و آماده‏ام با لشكر خود در خدمت تو باشم.

علي محمد گفت: اگر با من باشي، سلطنت روم را به تو خواهم بخشيد.

حسين خان گفت: سلطنت نمي‏خواهم، همه آرزوي من اين است كه در ركاب تو شهيد شوم. خوب است همان گونه كه حجت را بر من تمام كردي، بر علما هم تمام كني، اگر علما سخن تو را بپذيرند و به دعوت تو لبيك گويند، راه براي پيروزي تو هموار مي‏شود. ميرزا علي محمد پذيرفت و حاضر شد در جمع علما دعوت خويش را اعلان كند، ميرزا علي محمد دعوت خويش را بيان كرد، نظام الدوله گفت: بهتر است دعوت خويش را در يك صفحه بنويسي تا ديگران هم از آن بهره ببرند، او پذيرفت و قلم را گرفت، چند سطري‏نوشت، علماي بدان نگريستند و فهميدند خيلي بي سواد است. در اين هنگام حسين خان نظام الدوله گفت: با اين كه چند سطر بيش ننوشته‏اي، اين همه غلط! چگونه گفتار خود را گفتار خدا مي‏داني؟! سپس دستور داد دست و پاي او را بستند و آن قدر زدند تا مجبور شد به انابه و استغفار و فرستادن لعنت به خودش اقدام كند.(3)

 

او به مدت شش ماه در شيراز محبوس بود، سپس به اصفهان و از آن جا وي را به آذربايجان بردند و در قلعه چهريق، نزديك باكو زنداني كردند، سپس از آن جا وي را به تبريز بردند و در زمان صدارات اميركبير در سال 1362 ه'ق محاكمه و در سال 1363 ه'ق اعدام شد.

ظهور فرقه بهائیت

فرقه بهايي: بهايي به پيروان ميرزا حسينعلي بهاء اطلاق مي‏شود. توضيح اين كه بعد از آن كه علي محمد ادعاهاي خويش را اعلان نمود، ميرزا حسينعلي نوري معروف به بهاء و برادرش يحيي معروف به صبح ازل به او پيوستند. پس از اعدام باب، يحيي ادعا كرد كه من جانشين او هستم؛ برخي به او پيوستند. ميرزا حسينعلي بهاء در آغاز تسليم او شد، اما پس از مدتي رقابت با او را آغاز كرد. او مانند باب ادعاهايي داشت از جمله ادعاي رسالت، شارعيت و حلوليت خدا. نيز مدعي شد كه ميرزا علي محمد باب زمينه ساز و مبشر ظهور او بود. دعواي اين دو برادر و پيروان آنان (بهائيان و ازليان) سبب شد تا حكومت وقت ايران آنان را به بغداد تبعيد نمايد. در آن جا نيز كشمكش ادامه يافت و كارشان به دادگاه كشيد و محكوم شدند. دولت عثماني يحيي صبح ازل و پيروانش (ازليان) را به قبرس و حسينعلي بهاء و پيروانش (بهائيان) را به عكا در سرزمين فلسطين تبعيد كرد.(4)

 

پس از مرگ ميرزا حسينعلي حركت انحرافي بابيت و بهائيت به فراموشي سپرده شد، تا اين كه پسر ارشد ميرزا حسينعلي به نام عباس افندي كه عبدالبهاء لقب گرفت، به تجديد آن پرداخت. او در سال 1911 ميلادي به انگلستان و سپس آمريكا سفر كرد و با دولت‏هاي انگليس و آمريكا رابطه برقرار نمود. دولت انگليس طي مراسمي به او نشان نايت هود (knight Hood) و لقب سر (sir) عنايت كرد. بدين وسيله بهائي‏گري به عنوان ستون پنجم و يكي از ابزار سياست استعماري انگليس - نيز آمريكا - مبدل شد. مركز بهائي‏گري اكنون در حيفاي اسرائيل و در ايالت شيكاگوي آمريكا قرر دارد.

 

 

 

فرقه‏هاي بابيه و بهائيه:

 

  بعد از اعدام سيد علي محمد باب بابيت به سه فرقه تقسيم شد و بعد از مرگ بهاءالله نزاعي كه بين دو برادر عباس افندي و  محمد علي به وجود آمد دو فرقه ديگر اضافه شد، مجموعا پنج فرقه شدند.

 

 1- ازليه (به رهبري ميرزا يحيي نوري، صبح ازل)

 

 2- بهائيه (به رهبري ميرزا حسين علي، بهاءالله)

 

 3- بابيه خالص (فقط رهبري سيد علي محمد را قبول دارند)

 

 4- بابيه بهائيه عباسيه (رهبري عبدالبهاء عباس افندي)

 

 5- ناقضون (اتباع ميرزا محمد علي برادر عبدالبهاء) . (5)

 

  كتاب‏هاي بهائي‏ها عبارتند: 1- الاتقان ؛ 2- اشراقات والبشارات والطرزات ؛ 3- مجموعه الواح مباركه، كه وصايايي بهاء به  پسران خود مي‏باشد ؛ 4- كتاب شيخ ؛ 5- الدرر البهية ؛ 6- الحج البهية ؛ 7- الفرائد ؛ 8- فصل الخطاب.

 

  اين كتابها را به بهاء نسبت داده‏اند ولي در حقيقت او ننوشته است بلكه پيروان بهاء اينها را نوشته و به او نسبت داده‏اند . (6)

 

  در كتاب شخصيت و انديشه‏هاي كاشف‏الغطاء نيز از سه كتاب ديگر اسم آورده است. 1- هفت وادي، 2- هيكل، 3- اقدس.

 

 

عقايد بهاييت: به چند مورد از عقايد آنها اشاره مي‏شود.

 

  1- اين فرقه مي‏گويد، سيد علي محمد باب امام زمان است كه ظهور كرده و با ظهور او اسلام پايان گرفته و اينك دين جديد ظهور  كرده و مردم بايد همگي بهايي شوند. (7)

 

  2- پنهان كردن دينشان را ضروري مي‏دانند به اصطلاح قائل به تقيه هستند.

 

  3- روزه نوزده روز است قبل از عيد شروع و به عيد نوروز ختم مي‏شود.

 

  4- نماز جماعت باطل است مگر در نماز ميت.

 

  5- قبله آنها مرقد بهاءالله است در عكا.

 

  6- حج براي مردان واجب است و بر زنان واجب نيست، آن هم (حج) در خانه‏اي است كه بهاء در آن اقامت داشته، يا در  خانه‏اي كه سيد علي محمد باب در شيراز در آن سكني داشته است به جا آورده مي‏شود.

 

  7- چند تا اعياد دارند:

 

 - عيد ولادت باب، اول محرم.

 

 - عيد ولايت بهاء، دوم محرم.

 

 - عيد اعلان دعوت باب، پنجم جمادي.

 

 - عيد نوروز، (المدخل الي دراسة الاديان والمذاهب، العميد عبدالرزاق محمد اسود، ج 3، صص 311 - 308، انتشارات الدار العربية للموسوعات).

 

  8- نماز پنج تكبير دارد ودر دو وقت خوانده مي‏شود يكي هنگام تولد و يكي هم هنگام مرگ. و مطهرات پنج تا است: آب، هوا،  آتش، خاك، بيان. همه چيز نجس است مگر آنچه آيه (الله اطهر) بر آن خوانده شود و عبادتگاه‏ها طبق وصيت بهاء بايد از نه كناره و  يك گنبد تشكيل بشود و اين عبادتگاه‏ها در فرانكفورت در آلمان و سيدني در استراليا و كامپالا در اوگاندا، ليميت در شيكاگو و پاناما  سيتي در پاناما و دهلي نو در هندوستان است،

 

 

پی نوشت ها:

بهائیت در بوته نقد

همان

بهائیت از منظر اسلام

محاکمه وبررسی بهائیت

(المدخل الي دراسة الاديان والمذاهب، ج 3، ص 312، العميد عبدالرزاق محمد اسود).

(المدخل الي  دراسة الاديان والمذاهب، ص 311 و 312).

(شخصيت و انديشه‏هاي كاشف الغطاء كتاب (الايات البينات) به كوشش دكتر احمد بهشتي، ص 109، كانون نشر انديشه اسلامي)

+ نوشته شده توسط طاهرزاده در چهارشنبه سی ام دی 1388 و ساعت 13:35 |

ديدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر

5/5/1388
اعضای دفتر رهبری، سپاه حفاظت ولى امر و خانواده‌های آن‌ها، طبق روال هرساله، با رهبر معظم انقلاب ديدار كردند. متن كامل سخنان آيت‌الله خامنه‌ای در اين ديدار به شرح زير است:

بسم اللَّه‏ الرّحمن الرّحيم‏

اولاً تبريك عرض ميكنيم اين اعياد بزرگ و پياپى را كه حقيقتاً هر كدامى براى دلهاى شيعيان يك خورشيد فروزنده است، يك شعاع خيره كننده است؛ ولادت حضرت اباعبداللَّه‏الحسين (عليه الصّلاة و السّلام)، ولادت حضرت سجاد (عليه الصّلاة و السّلام) و ولادت حضرت ابى‏الفضل‏العباس (عليه الصّلاة و السّلام). ان‏شاءاللَّه كه بر همه‏ى شماها اين اعياد مبارك باشد. مبارك بودن هم به اين است كه اولاً دلتان ان‏شاءاللَّه شاد باشد، روحتان برخوردار از آرامش و سكينه‏ى الهى باشد، همه‏ى وجودتان سرشار از اعتماد به خدا و توكل به خداى متعال باشد. اگر اينها شد، عيد به طور كامل براى شما مبارك است. سعى كنيم اينها را براى خودمان تدارك ببينيم؛ دلهايمان را شاد كنيم، جانهايمان را از سكينه‏ى الهى برخوردار كنيم، اعتماد به خدا را هم در وجود خودمان روز به روز بيشتر كنيم.

ما به يك قولِ متعارفِ معمولى از سوى آدمى كه كار بدى از او نديده‏ايم، اعتماد ميكنيم؛ قرضى از او ميخواهيم، كارى دست او داريم، او به ما وعده ميكند كه بسيار خوب، من اين كار را براى شما انجام ميدهم. ما معمولاً اعتماد ميكنيم، راه مى‏افتيم مقدمات كار را فراهم ميكنيم، در حالى كه او يك انسانى بيش نيست؛ ممكن است پشيمان بشود، ممكن است كسى بيايد رأى او را بزند، ممكن است فراموش كند، ممكن است آن امكانى كه به وسيله‏ى او ميخواست به ما كمك بكند، از دستش برود؛ ده جور يا ده‏ها جور احتمال تخلف اين وعده هست، ليكن ما اعتماد ميكنيم. خوب، خداى متعال چقدر وعده كرده است به مؤمنين؛ وعده‏ى نصرت، وعده‏ى هدايت، وعده‏ى تعليم؛ «و اتّقوا اللَّه و يعلّمكم اللَّه»،(1) وعده‏ى حفظ و صيانت، وعده‏ى كمك در امور دنيا؛ اين همه خداى متعال به ما وعده كرده. البته اين وعده‏ها مطلق نيست؛ شروطى دارد، شروطش هم خيلى شروط دشوارى نيست، از دست ماها بر  مى‏آيد. دليلش هم اين است كه جاهائى كه به اين شروط عمل كرديم، خداى متعال به ما كمك كرد؛ نمونه‏اش جنگ تحميلى. شما جوانهائى كه دوران جنگ تحميلى را درك نكرديد، بدانيد؛ آن روزى كه جنگ تحميلى شروع شد، همه‏ى صاحبنظران، همه‏ى تحليلگران، همه‏ى نخبگان به طور قاطع ميگفتند صدام در اين جنگ پيروز است و ايران شكست‏خورده است؛ جز يك عده‏ى معدودى، آن كسانى كه به نگاه اسلامى و ايمانى اعتقاد داشتند - نگاه امام به حوادث - آنها نه، آنها در دلشان اميدى بود؛ حالا كم يا زياد؛ بعضى كورسوى اميدى بود، بعضى نه، دلشان روشن بود.

من اين خاطره را بارها نقل كرده‏ام: در روزهاى سوم چهارم جنگ بود، توى اتاق جنگ ستاد مشترك، همه جمع بوديم؛ بنده هم بودم، مسئولين كشور؛ رئيس جمهور، نخست وزير - آن وقت رئيس جمهور بنى‏صدر بود، نخست وزير هم مرحوم رجائى بود - چند نفرى از نمايندگان مجلس و غيره، همه آنجا جمع بوديم، داشتيم بحث ميكرديم، مشورت ميكرديم. نظامى‏ها هم بودند. بعد يكى از نظامى‏ها آمد كنار من، گفت: اين دوستان توى اتاق ديگر، يك كار خصوصى با شما دارند. من پا شدم رفتم پيش آنها. مرحوم فكورى بود، مرحوم فلاحى بود - اينهائى كه يادم است - دو سه نفر ديگر هم بودند. نشستيم، گفتيم: كارتان چيست؟ گفتند: ببينيد آقا! - يك كاغذى در آوردند. اين كاغذ را من عيناً الان دارم توى يادداشتها نگه داشته‏ام كه خط آن برادران عزيز ما بود - هواپيماهاى ما اينهاست؛ مثلاً اف  5، اف 4، نميدانم سى 130، چى، چى، انواع هواپيماهاى نظامىِ ترابرى و جنگى؛ هفت هشت ده نوع نوشته بودند. بعد نوشته بودند از اين نوع هواپيما، مثلاً ما ده تا آماده‏ى به كار داريم كه تا فلان روز آمادگى‏اش تمام ميشود. اينها قطعه‏هاى زودْتعويض دارند - در هواپيماها قطعه‏هائى هست كه در هر بار پرواز يا دو بار پرواز بايد عوض بشود - ميگفتند ما اين قطعه‏ها را نداريم. بنابراين مثلاً تا ظرف پنج روز يا ده روز اين نوع هواپيما پايان ميپذيرد؛ ديگر كأنه نداريم. تا دوازده روز اين نوعِ ديگر تمام ميشود؛ تا چهارده پانزده روز، اين نوع ديگر تمام ميشود. بيشترينش سى 130 بود. همين سى 130 هائى كه حالا هم هست كه حدود سى روز يا سى و يك روز گفتند كه براى اينها امكان پرواز وجود دارد. يعنى جمهورى اسلامى بعد از سى و يك روز، مطلقاً وسيله‏ى پرنده‏ى هوائى نظامى - چه نظامى جنگى، چه نظامى پشتيبانى و ترابرى - ديگر نخواهد داشت؛ خلاص! گفتند: آقا! وضع جنگ ما اين است؛ شما برويد به امام بگوئيد. من هم از شما چه پنهان، توى دلم يك قدرى حقيقتاً خالى شد! گفتيم عجب، واقعاً هواپيما نباشد، چه كار كنيم! او دارد با هواپيماهاى روسى مرتباً مى‏آيد. حالا خلبانهايش عرضه‏ى خلبانهاى ما را نداشتند، اما حجم كار زياد بود. همين طور پشت سر هم مى‏آمدند؛ انواع كلاسهاى گوناگون ميگ داشتند.

گفتم خيلى خوب. كاغذ را گرفتم، بردم خدمت امام، جماران؛ گفتم: آقا! اين آقايان فرماندهان ما هستند و ما دار و ندار نظاميمان دست اينهاست. اينها اينجورى ميگويند؛ ميگويند ما هواپيماهاى جنگيمان تا حداكثر مثلاً پانزده شانزده روز ديگر دوام دارد و آخرين هواپيمايمان كه هواپيماى سى 130 است و ترابرى است، تا سى روز و سى و سه روز ديگر بيشتر دوام ندارد. بعدش، ديگر ما مطلقاً هواپيما نداريم. امام نگاهى كردند، گفتند - حالا نقل به مضمون ميكنم، عين عبارت ايشان يادم نيست؛ احتمالاً جائى عين عبارات ايشان را نوشته باشم - اين حرفها چيست! شما بگوئيد بروند بجنگند، خدا ميرساند، درست ميكند، هيچ طور نميشود. منطقاً حرف امام براى من قانع كننده نبود؛ چون امام كه متخصص هواپيما نبود؛ اما به حقانيت امام و روشنائى دل او و حمايت خدا از او اعتقاد داشتم، ميدانستم كه خداى متعال اين مرد را براى يك كار بزرگ برانگيخته و او را وا نخواهد گذاشت. اين را عقيده داشتم. لذا دلم قرص شد، آمدم به اينها - حالا همان روز يا فردايش، يادم نيست - گفتم امام فرمودند كه برويد همينها را هرچى ميتوانيد تعمير كنيد، درست كنيد و اقدام كنيد.

همان هواپيماهاى اف 5 و اف 4 و اف 14 و اينهائى كه قرار بود بعد از پنج شش روز بكلى از كار بيفتد، هنوز دارد تو نيرو هوائى ما كار ميكند! بيست و نُه سال از سال 59 ميگذرد، هنوز دارند كار ميكنند! البته تعدادى از آنها توى جنگ آسيب ديدند، ساقط شدند، تير خوردند، بعضيشان از رده خارج شدند، اما از اين طرف هم در قبال اين ريزش، رويشى وجود داشت؛ مهندسين ما در دستگاه‏هاى ذى‏ربط توانستند قطعات درست كنند، خلأها را پر كنند و بعضى از قطعات را على‏رغم تحريم، به كورى چشم آن تحريم  كننده‏ها، از راه‏هائى وارد كنند و هواپيماها را سرپا نگه دارند. علاوه بر اينها، از آنها ياد بگيرند و دو نوع هواپيماى جنگى خودشان بسازند. الان شما ميدانيد كه در نيروى هوائى ما، دو نوع هواپيماى جنگى - البته عين آن هواپيماهاى قبلىِ خود ما نيست، اما بالاخره از آنها استفاده كردند. مهندس است ديگر، نگاه ميكند به كارى، تجربه مى‏اندوزد، خودش طراحى ميكند - هواپيمای دو كابينه‏ى براى آموزش و يك كابينه‏‌ى براى تهاجم نظامى، ساخته شده است. علاوه بر اينكه همانهائى هم كه داشتيم، هنوز داريم و توى دستگاه‏هاى ما هست.

اين، توكل به خداست؛ اين، صدق وعده‏ى خداست. وقتى خداى متعال با تأكيد فراوان و چندجانبه ميفرمايد: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛(2) بى‏گمان، بى‏ترديد، حتماً و يقيناً خداى متعال نصرت ميكند، يارى ميكند كسانى را كه او را، يعنى دين او را يارى كنند - وقتى خدا اين را ميگويد - من و شما هم ميدانيم كه داريم از دين خدا حمايت ميكنيم، يارىِ دين خدا ميكنيم. بنابراين، خاطرجمع باشيد كه خدا نصرت خواهد كرد.

بعد از آغاز جنگ تحميلى هم ده‏ها بار - حالا اگر ريزهايش را بخواهيم حساب كنيم، بيش از اين حرفها شايد بشود گفت؛ هزارها بار، اما حالا آن رقمهاى درشت را آدم بخواهد حساب كند - ما نصرت الهى را ديديم؛ كمك الهى را ديديم. يكى‏اش همين آمدن اسرا بود. ما حدود پنجاه هزار اسير پيش عراق داشتيم؛ پنجاه هزار. او هم يك خرده كمتر از اين، در همين حدودها، اسير دست ما داشت. منتها فرقش اين بود كه اسيرهائى كه او پيش ما داشت، همه نظامى بودند، اسيرهائى كه ما پيش او داشتيم، خيلى‏شان غيرنظامى بودند. توى همين بيابانها مردم را جمع كرده بودند، برده بودند. من وقتى كه جنگ تمام شد، به نظرم رسيد كه پس گرفتن اين اسيرها از صدام، احتمالاً سى سال طول ميكشد؛ سى سال! چون تبادل اسرا را در جنگهاى معروف ديده بوديم ديگر. در جنگ بين‏الملل، جنگ ژاپن، بعد از گذشت بيست سى سال، هنوز يك طرف مدعى بود كه ما چند تا اسير پيش شما داريم؛ او ميگفت نداريم؛ چك چونه، بنشين برخيز؛ تا بالاخره به يك نتيجه‏اى ميرسيدند. بايد صد تا كنفرانس گذاشته بشود، نشست و برخاست بشود، تا ثابت كنيم كه بله، فلان تعداد اسير هنوز باقى‏اند؛ آن هم قطره چكانى. صدام اينجورى بود ديگر؛ آدم بدقلق، بداخلاق، خبيث، موذى، هر وقت احساس قدرت كند، حتماً قدرت‏نمائى‏اى از خودش نشان بدهد؛ اينجور آدمى بود؛ صدام طبيعتش خيلى طبيعت پستِ دنى‏اى بود. آدمهاى پست و دنى هرجا احساس قدرت بكنند، آنچنان منتفخ ميشوند كه با آنها اصلاً نميشود هيچ مبادله كرد؛ هيچ. آن وقتى كه احساس ضعف ميكنند، در مقابل يك قويترى قرار ميگيرند، از مورچه خاكسارتر ميشوند! ديديد ديگر؛ صدام به آمريكائى‏ها التماس ميكرد. قبل از اينكه آمريكائى‏ها به عراق حمله كنند - اين دفعه‏ى اخير - التماس ميكرد كه بيائيد با ما بسازيد، همه‏مان عليه جمهورى اسلامى متحد بشويم. منتها شانسش نيامد ديگر كه آمريكائى‏ها از او قبول كنند.

من ميگفتم سى سال طول ميكشد كه اسرا آزاد بشوند. خداى متعال صحنه‏اى درست كرد و اين احمق قضيه‏ى حمله‏اش به كويت پيش آمد، احساس كرد كه اگر بخواهد با كويت بجنگد - البته جنگش با كويت به قصد تصرف كامل كويت بود - احتياج دارد به اينكه از ايران خاطرش جمع باشد؛ اين هم با بودن اسرا امكان‏پذير نيست. اول نامه نوشت به رئيس جمهور وقت و به نحوى به بنده، چون از اين طرف جواب درستى نگرفت، بنا كرد اسرا را خودش آزاد كردن، كه ديگر آنهائى كه يادشان است، يادشان هست. يكهو خبر شديم كه اسرا از مرز دارند مى‏آيند؛ همين طور پشت سر هم گروه گروه آمدند، تا تمام شد. اين كار خدا بود، اين نصرت الهى بود. و ديگر همين طور از اين قضايا تا امروز.

شماها برادران و خواهران عزيزى هستيد. هم آن كسانى كه در حفاظت اينجا يا در تشكيلات ادارى اينجا مشغول خدمتند، هم خانواده‏هايشان؛ خانمهايشان، فرزندانشان؛ پسر و دخترشان. واقعاً داريد خدمت ميكنيد، جاى حساسى هم خدمت ميكنيد. اگر من بخواهم يك توصيه به شما بكنم، آن توصيه اين خواهد بود كه بصيرت خودتان را زياد كنيد؛ بصيرت. بلاهائى كه بر ملتها وارد ميشود، در بسيارى از موارد بر اثر بى‏بصيرتى است. خطاهائى كه بعضى از افراد ميكنند - مى‏بينيد در جامعه‏ى خودمان هم گاهى بعضى از عامه‏ى مردم و بيشتر از نخبگان، خطاهائى ميكنند. نخبگان كه حالا انتظار هست كه كمتر خطا كنند، گاهى خطاهايشان اگر كماً هم بيشتر نباشد، كيفاً بيشتر از خطاهاى عامه‏ى مردم است - بر اثر بى‏بصيرتى است؛ خيلى‏هايش، نميگوئيم همه‏اش.

بصيرت خودتان را بالا ببريد، آگاهى خودتان را بالا ببريد. من مكرر اين جمله‏ى اميرالمؤمنين را به نظرم در جنگ صفين در گفتارها بيان كردم كه فرمود: «الا و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر».(3) ميدانيد، سختى پرچم اميرالمؤمنين از پرچم پيغمبر، از جهاتى بيشتر بود؛ چون در پرچم پيغمبر دشمن معلوم بود، دوست هم معلوم بود؛ در زير پرچم اميرالمؤمنين دشمن و دوست آنچنان واضح نبودند. دشمن همان حرفهائى را ميزد كه دوست ميزند؛ همان نماز جماعت را كه تو اردوگاه اميرالمؤمنين ميخواندند، تو اردوگاه طرف مقابل هم - در جنگ جمل و صفين و نهروان - ميخواندند. حالا شما باشيد، چه كار ميكنيد؟ به شما ميگويند: آقا! اين طرفِ مقابل، باطل است. شما ميگوئيد: اِ، با اين نماز، با اين عبادت! بعضى‏شان مثل خوارج كه خيلى هم عبادتشان آب و رنگ داشت؛ خيلى. اميرالمؤمنين از تاريكى شب استفاده كرد و از اردوگاه خوارج عبور كرد، ديد يكى دارد با صداى خوشى ميخواند: «أمّن هو قانت ءاناء اللّيل»(4) - آيه‏ى قرآن را نصفه شب دارد ميخواند؛ با صداى خيلى گرم و تكان دهنده‏اى - يك نفر كنار حضرت بود، گفت: يا اميرالمؤمنين! به به! خوش به حال اين كسى كه دارد اين آيه را به اين قشنگى ميخواند. اى كاش من يك موئى در بدن او بودم؛ چون او به بهشت ميرود؛ حتماً، يقيناً؛ من هم با بركت او به بهشت ميروم. اين گذشت، جنگ نهروان شروع شد. بعد كه دشمنان كشته شدند و مغلوب شدند، اميرالمؤمنين آمد بالاسر كشته‏هاى دشمن، همين طور عبور ميكرد و ميگفت بعضى‏ها را كه به رو افتاده بودند، بلندشان كنيد؛ بلند ميكردند، حضرت با اينها حرف ميزد. آنها مرده بودند، اما ميخواست اصحاب بشنوند. يكى را گفت بلند كنيد، بلند كردند. به همان كسى كه آن شب همراهش بود، حضرت فرمود: اين شخص را ميشناسى؟ گفت: نه. گفت: اين همان كسى است كه تو آرزو كردى يك مو از بدن او باشى، كه آن شب داشت آن قرآن را با آن لحن سوزناك ميخواند! اينجا در مقابل قرآن ناطق، اميرالمؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين) ميايستد، شمشير ميكشد! چون بصيرت نيست؛ بصيرت نيست، نميتواند اوضاع را بفهمد.

بنده بارها اين جبهه‏هاى سياسى و صحنه‏هاى سياسى را مثال ميزنم به جبهه‏ى جنگ. اگر شما تو جبهه‏ى جنگ نظامى، هندسه‏ى زمين در اختيارتان نباشد، احتمال خطاهاى بزرگ هست. براى همين هم هست كه شناسائى ميروند. يكى از كارهاى مهم در عمل نظامى، شناسائى است؛ شناسائى از نزديك، كه زمين را بروند ببينند: دشمن كجاست، چه جورى است، مواضعش چگونه است، عوارضش چگونه است، تا بفهمند چه كار بايد بكنند. اگر كسى اين شناسائى را نداشته باشد، ميدان را نشناسد، دشمن را گم بكند، يك وقت مى‏بينيد كه دارد خمپاره‏اش را، توپخانه‏اش را آتش ميكند به طرفى، كه اتفاقاً اين طرف، طرفِ دوست است، نه طرفِ دشمن. نميداند ديگر. عرصه‏ى سياسى عيناً همين جور است. اگر بصيرت نداشته باشيد، دوست را نشناسيد، دشمن را نشناسيد، يك وقت مى‏بينيد آتش توپخانه‏ى تبليغات شما و گفت و شنود شما و عمل شما به طرف قسمتى است كه آنجا دوستان مجتمعند، نه دشمنان. آدم دشمن را بشناسد؛ در شناخت دشمن خطا نكنيم. لذا بصيرت لازم است، تبيين لازم است.

يكى از كارهاى مهم نخبگان و خواص، تبيين است؛ حقائق را بدون تعصب روشن كنند؛ بدون حاكميت تعلقات جناحى و گروهى و بر دل آن گوينده. اينها مضر است. جناح و اينها را بايد كنار گذاشت، بايد حقيقت را فهميد. در جنگ صفين يكى از كارهاى مهم جناب عمار ياسر تبيين حقيقت بود. چون آن جناح مقابل كه جناح معاويه بود، تبليغات گوناگونى داشتند. همينى كه حالا امروز به آن جنگ روانى ميگويند، اين جزو اختراعات جديد نيست، شيوه‏هاش فرق كرده؛ اين از اول بوده. خيلى هم ماهر بودند در اين جنگ روانى؛ خيلى. آدم نگاه ميكند كارهايشان را، مى‏بيند كه در جنگ روانى ماهر بودند. تخريب ذهن هم آسانتر از تعمير ذهن است. وقتى به شما چيزى بگويند، سوءظنى يك جا پيدا كنيد، وارد شدن سوء ظن به ذهن آسان است، پاك كردنش از ذهن سخت است. لذا آنها شبهه‏افكنى ميكردند، سوء ظن را وارد ميكردند؛ كار آسانى بود. اين كسى كه از اين طرف، خودش را موظف دانسته بود كه در مقابل اين جنگ روانى بايستد و مقاومت كند، جناب عمار ياسر بود، كه در قضاياى جنگ صفين دارد كه با اسب از اين طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودى ميرفت و همين طور اين گروه‏هائى را كه - به تعبيرِ امروز، گردانها يا تيپهاى جدا جداى از هم - بودند، به هر كدام ميرسيد، در مقابل آنها مى‏ايستاد و مبالغى براى آنها صحبت ميكرد؛ حقائقى را براى آنها روشن ميكرد و تأثير ميگذاشت. يك جا ميديد اختلاف پيدا شده، يك عده‏اى دچار ترديد شدند، بگو مگو توى آنها هست، خودش را بسرعت آنجا ميرساند و برايشان حرف ميزد، صحبت ميكرد، تبيين ميكرد؛ اين گره‏ها را باز ميكرد.

بنابراين، بصيرت مهم است. نقش نخبگان و خواص هم اين است كه اين بصيرت را نه فقط در خودشان، در ديگران به وجود بياورند. آدم گاهى مى‏بيند كه متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بى‏بصيرتى‏اند؛ نميفهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند. يك حرفى يكهو به نفع دشمن ميپرانند؛ به نفع جبهه‏اى كه همتش نابودى بناى جمهورى اسلامى است به نحوى. نخبه هم هستند، خواص هم هستند، آدمهاى بدى هم نيستند، نيت بدى هم ندارند؛ اما اين است ديگر. بى‏بصيرتى است ديگر. اين بى‏بصيرتى را بخصوص شما جوانها با خواندن آثار خوب، با تأمل، با گفتگو با انسانهاى مورد اعتماد و پخته، نه گفتگوى تقليدى - كه هر چه گفت، شما قبول كنيد. نه، اين را من نميخواهم - از بين ببريد. كسانى هستند كه ميتوانند با استدلال، آدم را قانع كنند؛ ذهن انسان را قانع كنند. و حتّى حضرت ابى‏عبداللَّه‏الحسين (عليه‏السّلام) هم از اين ابزار در شروع نهضت و در ادامه‏ى نهضت استفاده كرد. حالا چون ايام مربوط به امام حسين (عليه‏السّلام) است، اين جمله را عرض كرده باشيم:

امام حسين را فقط به جنگِ روز عاشورا نبايد شناخت؛ آن يك بخش از جهاد امام حسين است. به تبيين او، امر به معروف او، نهى از منكر او، توضيح مسائل گوناگون در همان منى‏ و عرفات، خطاب به علما، خطاب به نخبگان - حضرت بيانات عجيبى دارد كه تو كتابها ثبت و ضبط است - بعد هم در راه به سمت كربلا، هم در خود عرصه‏ى كربلا و ميدان كربلا، بايد شناخت. در خود عرصه‏ى كربلا حضرت اهل تبيين بودند، ميرفتند، صحبت ميكردند. حالا ميدان جنگ است، منتظرند خون هم را بريزند، اما از هر فرصتى اين بزرگوار استفاده ميكردند كه بروند با آنها صحبت بكنند، بلكه بتوانند آنها را بيدار كنند. البته بعضى خواب بودند، بيدار شدند؛ بعضى خودشان را به خواب زده بودند و آخر هم بيدار نشدند. آنهائى كه خودشان را به خواب ميزنند، بيدار كردن آنها مشكل است، گاهى اوقات غير ممكن است.

ان‏شاءاللَّه اين عيد سعيد، اين اعياد سعيد بر همه‏ى شما مبارك باشد و دل خوش، روح پراميد، وجودِ پر از سكينه و آرامش و اعتماد و تحرك در راه هدف، توفيقى باشد كه خداى متعال به زن و مرد شما و پير و جوان شما ان‏شاءاللَّه عنايت كند.

والسّلام عليكم و رحمه‌اللَّه و بركاته‏


1) بقره: 282
2) حج: 40
3) نهج البلاغه، خطبه‏ى 173
4) زمر: 9
+ نوشته شده توسط طاهرزاده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 10:54 |
ذوالنوري:لغزش خواص، علت وقوع پيچيدگي فتنه هاي اخير در کشور بود
جانشين نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي،لغزش خواص را علت وقوع پيچيدگي فتنه هاي اخير در کشور دانست و گفت: وقايع اخير با رويدادهاي گذشته تفاوت داشت و مقام معظم رهبري نيز در بيانات خود از آن به "فتنه عميق" ياد کردند.
به گزارش ايرنا حجت الاسلام والمسلمين مجتبي ذوالنوري در آيين توديع و معارفه مسوول نمايندگي ولي فقيه در سپاه ثارالله استان کرمان، بي طرفي،بي موضع بودن و بي توجهي، تندروي و موضع گيري هاي اشتباه، سکوت و انجام وظيفه نکردن برخي خواص را از دلايل مهم پيچيدگي هاي فتنه هاي پس از انتخابات 22 خرداد در کشور عنوان کرد.
وي اضافه کرد: پس از خوابيدن سر و صدا ها هم متاسفانه بعضي ها هيزم بيار و آتش بيار معرکه فتنه هاي اخير شدند.
وي ادامه داد: زماني که وارد پيکره جامعه مي شويم از ما سوال مي کنند چرا برخي از خواص در اين حادثه به موقع عمل نمي کنند؟
اين مسوول اضافه کرد: انقلاب اسلامي در 30 سال عمر پر فراز و نشيب خود با حوادث وقايع و فتنه هاي گوناگوني روبرو بوده است.
حجت الاسلام ذوالنوري مسايل ملي مذهبي ها، گروهک هاي ضد انقلاب، بني صدر، شريعتمداري، منتظري، 8 سال دوران سياه را از جمله فتنه هايي دانست که انقلاب اسلامي در طول دوران خود با آن روبرو بوده است.
وي تاکيد کرد: در تمامي فتنه ها و آشوب ها، انقلاب مسير خود را نه تنها گم نکرد بلکه راهش را نيز با صلابت و اقتدار ادامه داد و مردم نيز با ولايت مداري و بينش خود به ادامه اين راه انقلاب را کمک کردند.
جانشين نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، اظهارداشت: امواج فتنه ممکن است در کوتاه مدت مردم را دچار انحراف، تحريف و اشتباه کند اما هيچگاه چهره ها زير لايه هاي قطور گريم و نقاب هاي رنگين باقي نخواهد ماند.
به گفته وي، مردم ما در همه اعصار گذشته مسير خود را پس از طي دوران کوتاهي از سردمداران فتنه و فساد جدا کرده اند.
وي تاکيد کرد: چنين اتفاقاتي در دوران انقلاب ما کم نبوده و مردم ممکن است در يک مقطع پشت سر کسي راه بيافتند اما بعد از مشخص شدن ماهيت افراد و تشخيص انحراف از مسير امام، انقلاب و ولايت فاصله خود را با آنها قطع کرده اند.
وي اضافه کرد: مقام معظم رهبري نيز در روز مبعث فرمودند "مردم در فتنه اخير تا متوجه شدند گردانندگان پشت صحنه کسان ديگري هستند با تنفر فاصله شان را از آنها جدا کردند".
وي تصريح کرد: امروز چه شده که راديوهاي بيگانه از برخي مسوولان سابق کشور تعريف و تمجيد کرده و مرتب با آنها مصاحبه و گفت و گو مي کنند؟
ذوالنوري ادامه داد: اين اتفاق ممکن است به دو دليل باشد، يکي آنکه آمريکايي ها توبه کرده و به دنبال پشيماني و استغفار خود مي خواهند گذشته را جبران کنند.
جانشين نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي تجديدنظرطلبي برخي مسوولان سابق را يکي ديگر از عوامل تعريف و تمجيد راديو هاي بيگانه از آنان عنوان کرد و ادامه داد: بيگانگان آنچه مطلوب خود مي دانند در وجود اينها جستجو مي کنند.
وي در پايان، مهمترين رمز سرافرازي و پشت سر گذاشتن فتنه را تمسک به ولايت فقيه دانست./
+ نوشته شده توسط طاهرزاده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 11:42 |

ديروز تجمع اعتراض آميزي توسط عده اي از مصباح دوستان در مقابل جامعه مدرسين حوزه علميه قم در حمايت از آيت الله مصباح يزدي برگزار شد. افراد شركت كننده در اين تجمع كه اغلب از طلاب و دانشجويان بودند خواستار اقدام انقلابي جامعه مدرسين در توهين به اين عضو جامعه مدرسين شدند و سوابق ننگين هتاكان به ساحت علم و دين را بازگو كردند.

براي خود من جالب است موارد اتهامي كه به آقاي مصباح داده مي شود مثلا اينكه هتاكان با چهره اي برافروخته از اعضاي فرقه مصباحيه مي پرسند اگر آقاي مصباح از افراد انقلابي و زحمت كشيده براي انقلاب است چرا سابقه حضور در جبهه را ندارد؟ جوابش روشن است. به اين دليل كه قلم علامه مصباح از خون تو بالاتر است و اين همان حديث معروف مداد العلما افضل من دماع الشهدا هست. دغدغه آقاي مصباح از شما روحاني نمايان براي حضور در صحنه نبرد حق و باطل بيشتر بود به همين خاطر تنها ميدان نبرد را عوض كرد نه اينكه از جنگ فرار كند آن هم به فرمان امام. در همان بحبوحه جنگ جمعي از شاگردان آقاي مصباح نظر ايشان را در مورد حضور در جنگ مي پرسند و آقاي مصباح مي فرمايند پيش امام مي رويم هر چه ايشان گفتند عمل مي كنيم و امام فرمودند: هر وقت من به جبهه رفتم شما هم به جبهه بياييد. عدم حضور آيت الله مصباح در جبهه كسر شأن ايشان نيست نشانه ي منزلت ايشان است.

لقب جاهل براي كسي كه در هر لحظه آماده مناظره در مقابل انظار عموميست چه مفهومي دارد. مگر آقاي مصباح در سالهاي اخير به طور مكرر اعلام آمادگي براي مناظره با دكتر سروش نمي كرد ولي كجا هستند افرادي نظير سروش به عنوان نظريه پرداز اصلاح طلبان كه حاضر باشند ساعتي به بحث با اين شخصيت عظيم القدر بنشينند. معلوم است كه دلشان از دست آقاي مصباح خون است، مگر در 8 سال حاكميت اين آقايان مردم كس ديگري را به خاطر دارند كه چه در سخنرانيهاي پيش از خطبه هاي نماز جمعه و چه در محافل ديگر به نقد توطئه هاي اين آقايان به زبان علمي پرداخته باشد و در جواب تنها ناسزا و كاريكاتور و ... شنيده باشد.

داشتم از تجمع مي گفتم. در پايان تجمع آقاي مقتدايي مدير حوزه علميه قم به ميان تجمع كنندگان آمد و به تمجيد از شخصيت آقاي مصباح پرداخت و گفت كه اين موضوع ان شاءالله پيگيري مي شود. بعد از سخنان آقاي مقتدايي يكي از طلاب گفت: آقاي مقتدايي! شما براي به هم ريختن مراسم آقاي هاشمي در 15 خرداد سال گذشته(كه البته كار اشتباهي بود) بيانيه داديد، براي آقاي مصباح بيانيه نمي دهيد؟

آقاي مقتدايي: ان شاء الله پيگيري مي كنيم.براي ما آقاي مصباح از آقاي هاشمي بالاتر است چون ايشان عضو جامعه مدرسين هستند.

يكي از طلاب: كي، بعد از شهادت!!!

+ نوشته شده توسط طاهرزاده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 9:40 |
غاصبان دين، موتوا بغيظكم
[1387.3.21]

امروز شاهد آنيم كه اين «غاصبان لباس روحانيت» با «بغض مرگ‌بار» نشر و نفوذ گسترده انديشه تابناك آيت الله مصباح را در ترويج اسلام ناب به تهاجم مي‌گيرند. مي‌گويم: موتوا بغيظكم كه «مصباح دين» با طراوش افكارش، انديشه و راه روشن اسلام ناب حضرت خميني را به جهانيان عرضه كرده، و مشتاقان به استقبال از آن روي آورده‌اند.

1. ياوه‌گويي‌هاي «محتشمي‌پور» عليه ساحت مقدس و والاي حضرت آيت‌الله مصباح، حرف و حركت تازه‌اي نيست. دستور مافياي قدرت و ثروت، ابزارهايي رذل مي‌طلبد تا «عرصه سيمرغ» را مورد تهاجم قرار دهند.

محتشمي‌پور كيست؟ روحانيت او چيست؟ علم، تقوا، فرهنگ و ادب روحاني‌اش چگونه و چه ميزان است؟ كافي است يك سخنراني! او از سيماي جمهوري اسلامي پخش شود، تا مردمان بدانند اين فرد حتي در «نحوه بيان و قدرت استدلال، و واژگان كاربردي» چگونه لنگ است و پا به پاي فرومايگان حركت مي‌كند.

2. محتشمي‌پور سوابق درخشان بسيار دارد. هم تئوريك و هم عملي! او در مجلس سوم نطق تاريخي «دفاع از صدام» را در كارنامه دارد. آري! دفاع جان‌نثارانه از «صدام كافر» كه به بهانه حمله نخست امريكا به عراق از سوي محتشمي‌پور اعلان گرديد! اين جان‌نثار صدامي، در آن نطق رسوا، «صدام كافر»‌ را به عنوان «خالد بن وليد ثاني» تجليل و تحسين كرد، و جانبازي در راه او را واجب شمرد! همان نطق افشاگر ميزان علم و اعتقاد محتشمي‌پور به تاريخ اسلام و احكام قرآن كريم بود.

3. محتشمي‌پور مي‌دانست يا نمي‌دانست كه خالد بن وليد، شمشيرزني جنايتكار بوده است. وي همان كسي است كه به دليل دلباختگي به همسر يك مسلمان، شوهر او را كشت و زنش را بدون نگه داشتن عده به همسري گرفت، و البته شوهر او را متهم به نامسلماني كرد تا خون او حلال شود! خالد بن وليد براي انجام اين جنايت هولناك مورد توبيخ و طرد پيامبر خاتم صلي‌الله عليه و آله و سلم قرار گرفت. آيا از محتشمي‌پور با اين «الگوي قهرماني از اسلام» مي‌توان توقعي بيش از آنچه مي‌گويد، داشت؟

4. محتشمي‌پور جداي از شيادي و عوام‌فريبي به مردم بگويد: جبهه و جنگ كجا بوده‌اند؟ جهاد و شهادت چه معنايي دارند؟ او و هم‌طيفانش «چند ساعت» در جبهه عكس گرفته‌اند؟ آيا بهانه «سفارت در سوريه»، و «تكيه‌زدن به كرسي مجلس» و «وزارت» و ... و در يك كلمه هميشه در قدرت و رفاه و عافيت بودن، «خط امام» است؟

5. محتشمي‌پور حقيرتر از آن است كه بداند فقط 30 شهيد سرافراز دست‌پرورده حضرت آيت الله مصباح در مؤسسه در «راه حق» و مؤسسه «امام خميني» هستند، و حضور فرزندان و شاگردان برجسته حضرت مصباح، علاوه بر حضور مفتخرانه و تاثيرگذار شخص ايشان در جبهه‌ها است.

6. محتشمي‌پور به تبعيت از رؤساي قوم، هاشمي و خاتمي و كروبي، نهايت علم و باور به قرآن و سنت را علني كرده‌ است. اين فرد كه مانند نام‌بُردگان پس از شكست و اخراج از حاكميت توسط ملت، بسيار مردم‌گرا شده است، راي مردم را از اصول اسلامي خوانده كه تا مردم بيعت نكنند و راي ندهند، هيچ‌كس مشروعيت پيدا نمي‌كند. زهي تأسف براي روحانيت پاسدار قرآن و حافظ حريم عترت و سنت! شرم باد بر اين غاصبان لباس روحاني كه در راستاي مطامع بيگانگان اينگونه ريشه‌كني از دين و قرآن مي‌كنند! در اين جا روشن مي‌شود كه «اصول اسلامي» در باور اين مسلمانان چه معنايي دارد.

7. محتشمي‌پور، جداي از شيادي، به مردم بگويد وي و ديگر همپالكي‌هايش در 8 سال جنگ صدام كافر – اين محبوب و الگوي اسلامي او – جز لانه‌كردن در دفتر حضرت امام و پست داشتن و قدرت گرفتن چه خدمتي به اسلام كرده‌اند؟ در راه نظام اسلامي چه قدمي برداشته‌اند؟ براي ملت جز سوار شدن بر گُرده‌شان، كدام مسؤوليت را انجام داده‌اند؟ آيا انفجار بمب «پر مسأله» در سفارت سوريه، «جانبازي محتشمي‌پور را ثبت كرد و همان كافي‌است»؟! «مسأله‌اي» كه به صراحت از سوي مرحوم خلخالي در يك نطق پيش از دستور گوشزد شد.

8. اين دين‌فروشان به دنيا، و اين نان‌خوران از لباس روحاني، بايد براي مردم افشا شوند كه به چه بهايي، و كدام مأموريت، هجمه به روحانيت اصيل را عهده‌دار گرديده‌اند؟ آيا به فرموده حضرت امام، آنها بر آن نيستند كه تا با سركوب روحانيت اصيل، موانع پيش پاي امريكا و اسرائيل را در ورود به كشور بردارند؟

9. طيف غاصبان لباس روحانيت، كه محتشمي‌پور يكي از آن زمره است در پرونده خود، فساد مالي و مسايل ضداخلاق دارند. نسل سوم بايد بداند كه اين پرونده‌ها از آن كساني است كه در جرگه به اصطلاح روحانيون اصلاح‌طلب جايگاه‌هاي بالاي علمي دارند؟ آنها كساني هستند كه به دليل همين پرونده‌ها، يا به عدم تاييد صلاحيت گرفتار شدند، يا با استعفاي مخفيانه، مقام قضايي خود را واگذاردند!

10. نسل سوم بايد بداند، سال‌هاي پيش يكي از همين غاصبان لباس روحاني، در «درگيري قدرت‌طلبانه گروهي»‌ اعتراف كرد كه «برخي هم‌لباس‌هايش از طيف روحانيون اصلاح‌طلب توان خواندن قرآن را از رو ندارند». به همين جهت آنگاه كه انديمشند برجسته اين طيف براي يك مناظره تلويزيوني با حضرت آيت‌الله مصباح، در دوران سياه اصلاحات انتخاب شد، مردم شاهد بي‌آبرويي علمي و اعتقادي اين گروه شدند و ...

11. محتشمي‌پور، پيروان انديشه مقدس و مطهر حضرت مصباح را "مسلمانان پس از فتح مكه» خوانده است. بايد گفت: اولا او كه جنايتكار مطرود بنام مسلماني چون خالدبن وليد، الگوي اعتقادي و عملي‌اش است، چه حق دارد مسلمانان پس از فتح مكه را توبيخ كند؟ ثانيا بايد به مردم بگوييد، شخص او و محمد خاتمي و ديگر غاصبان لباس روحاني در زمره كدام مسلمانانند؟ مسلمانان شام يا كوفه؟!

12. مكرر مي‌گويم حوزه‌هاي علميه، مرجعيت عظيم‌الشأن و دادگاه ويژه روحانيت همه و همه موظفند تا تكليف «اين غاصبان لباس دين» كه از دين و روحانيت كمترين بويي نبرده‌اند، و با گفتار و رفتار دين‌ستيز خود، آبروي روحانيت و آبروي امام خميني را در مخاطره مي‌افكنند، روشن كنند. فردا دير است و همه در پيشگاه خداوند و پيامبر اكرم صلي‌الله عليه و آله و نسل‌هاي آينده مسؤول خواهند بود.

13. محتشمي‌پور و ديگراني از اين دست كه با انتساب به امام، چه به عنوان ياران امام، و چه منسوبين امام، در پي بازگشت به قدرت يا حفظ قدرت نابه‌جا با عوام‌فريبي و دروغ‌پردازي و بدون داشتن جايگاه و صلاحيت، تفسيري منافقانه از اسلام و انديشه‌ امام ارايه مي‌دهند، با آبروي امام بازي مي‌كنند. حفظ حيثيت و آبروي امام ضروري است، و اين گروه مهاجم تشنه قدرت، براي اهداف نفساني خود با آن به معامله برخاسته‌اند.

14. شنيده و ديده و مطمئن بوديم كه روشنفكري سرسپرده، نسبت به «محبوبيت و نفوذ مردمي» روحانيت اصيل و مرجعيت، حسد مي‌ورزد و كينه دارد. و مي‌دانستيم كه اين كينه و حسد علاوه بر مأموريت بيگانه‌پرستانه او، آتش روحانيت‌ستيزي و دين‌سوزي را توسط روشنفكران شعله‌ورتر مي‌كند، اما امروز شاهد آنيم كه اين «غاصبان لباس روحانيت» با «بغض مرگ‌بار» نشر و نفوذ گسترده انديشه تابناك آيت الله مصباح را در ترويج اسلام ناب به تهاجم مي‌گيرند. مي‌گويم: موتوا بغيظكم كه «مصباح دين» با طراوش افكارش، انديشه و راه روشن اسلام ناب حضرت خميني را به جهانيان عرضه كرده، و مشتاقان به استقبال از آن روي آورده‌اند.

15. بخشي از يك تحليل كارشناسانه از سوي پژوهشگران امريكايي، «مهدويت در ايدئولوژي آيت الله مصباح يزدي» نام دارد. در اين تحليل «سياسي شدن دكترين مهدويت توسط حضرت آيت الله مصباح يزدي را داراي حاميان بسيار در سراسر كشور يافته است و البته براي منافع امريكا يك خط مي‌داند! آيا تهاجم محتشمي‌پور و همپالكي‌هايش، يك مهدي‌ستيزي آشكار و در خط امريكا نيست؟ آيا سفيانيان راه به جايي خواهند برد؟

+ نوشته شده توسط طاهرزاده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 8:42 |

درپاسخ به یاوه گوئیهای محتشمی بی ادب
اخیراً یكی از روحانیون مدعی اصلاحات و عضو شورای مركزی مجمع روحانیون مبارز طی سخنانی در مراسم نوزدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) كه از سوی آیت الله طاهری امام جمعه سابق اصفهان و جمعی از مدعیان اصلاحات در این شهر برپا شده بود، زبان به هتاكی و فحاشی كم سابقه ای علیه آیت الله مصباح یزدی گشوده است. سخنان این مدعی اصلاحات كه چند ماه قبل نیز با تحریف نظر صریح حضرت امام درباره نهضت آزادی تلاش كرده بود سوابق ضد امامی و ضد انقلابی این گروهك منحرف را پاك كند! ارزش نقد ندارد ولی از آنجا كه مدتی است جریان مدعی اصلاحات به تلویح یا تصریح از دیدگاه انحرافی جدایی دین از سیاست حمایت كرده و نظرات امام راحل(ره) را مخصوصاً به نفع این حركت ضد انقلابی تحریف می‌كند و در همان حال دانشمندانی را كه به دفاع از خط مبارك حضرت امام(ره) و مخالفت با دیدگاه انحرافی جدایی دین از سیاست برخاسته اند به باد فحش و ناسزا می‌گیرد، اشاره به نكاتی در این باره ضروری به نظر می‌رسد.
1- ابتدا به این نمونه‌ها‌ توجه كنید؛
«تفكر شیعه موجب انحطاط مملكت ما و مانعی برای دموكراسی است»!، «قوانین اسلامی متعلق به 14 قرن پیش است و جوابگوی مشكلات جوامع در زمان حال نیست»! «فرهنگ شهادت طلبی باعث ترویج خشونت می‌شود»، «انقلاب اسلامی شبیه استبداد قجری است»! «هیئت‌ها‌ی مذهبی منشا خشونت هستند و بسیجی‌ها‌ اعضای تشكیل دهنده این هسته‌ها‌ می‌باشند»! «اصلی ترین مشكل اصلاحات این است كه در كشور ما ایران هنوز خدا نمرده است»! «قلم فقها در طول تاریخ آغشته به خون اندیشمندان بوده است»! «راه و بینش امام خمینی باید به موزه تاریخ سپرده شود»! «ائمه معصومین هم قابل نقد هستند»! «این نظریه كه سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست است، زائیده افكار عامیانه است»! «امام حسین قربانی خشونت جدش درجنگ‌ها‌ی صدر اسلام شد»! «مظاهر دینی مانند حجاب و حیای زنان، نماد عقب افتادگی است»! «جوانانی كه به مسجد می‌روند و كتاب‌ها‌ی مذهبی می‌خوانند از نظر ساختار فكری و روانی ضعیف هستند»! «مبارزه با اسرائیل مبنای فقهی و حقوقی ندارد»! «اثبات حق حاكمیت به معنای حقوقی آن برای خدا اشكالات فراوانی دارد»! «دستورات طالبان و قوانین مصوب در ایران از یك كاسه است»! «اندیشه ارزش گرایی اسلامی از سنخ تفكر طالبان است»! «امام را باید نقد كرد»! «انزوا و عقب افتادگی ثمره دو دهه انقلاب است»! «قرآن قابل نقد است»! و...
موارد فوق، فقط اندكی از بسیارها و بخش كوچكی از هزاران نمونه مشابه دیگر است كه مدعیان اصلاحات طی 8 سال حاكمیت بر دولت و مجلس، در مقاله‌ها‌، مصاحبه‌ها‌، سخنرانی‌ها‌ و سمینارهای خود علیه خدا، رسول خدا(ص)، ائمه اطهار(ع)، اسلام، انقلاب، امام(ره)، نظام، مردم و... بر زبان و قلم خویش آورده اند و تمامی آنها به صورت مكتوب و مستند موجود و برای همگان قابل دسترسی است.
نكته قابل توجه آن كه تقریباً تمامی مدعیان اصلاحات از این نظرات و دیدگاههای زشت و پلشت حمایت كرده و یا بدون اعتراض و موضع گیری از كنار آن گذشته اند و در این میان سكوت همراه با حمایت برخی از اعضای مجمع روحانیون مبارز كه یكی از گروه‌ها‌ی اصلی در جبهه موسوم به اصلاحات بوده اند، بسیار سؤال برانگیز و غیر قابل توجیه است و معلوم نیست چگونه می‌توان پذیرفت افرادی در كسوت روحانی - و بعضاً با سوابق انقلابی- و ادعای اعتقاد به مبانی اسلام و انقلاب در مقابل اینهمه اهانت و پلشتی علیه خدا و پیامبر و ائمه و اسلام وانقلاب و امام نه فقط سكوت كرده و كمترین عكس العملی نشان ندهند، بلكه با اهانت كنندگان ائتلاف حزبی و سیاسی نیز داشته باشند؟! مخصوصاً آن كه این هجوم بی شرمانه به مبانی اسلام و انقلاب در خلوت و به طور پنهانی صورت نگرفته كه آقایان بتوانند سكوت در برابر آن و یا حمایت از اهانت كنندگان را به بهانه «بی خبری» توجیه كنند. همه این مواضع ضد اسلامی و ضد انقلابی در روزنامه‌ها‌ و نشریات زنجیره ای متعلق به جبهه اصلاحات چاپ و منتشر شده و این نشریات و گردانندگان آن به صراحت و آشكارا مورد حمایت و پشتیبانی مالی و سیاسی گروههای مدعی اصلاحات- از جمله مجمع محترم روحانیون مبارز- بوده است. بنابراین چگونه است كه اگر بخشدار فلان نقطه دور افتاده كشور، سخنی برخلاف حزب و گروه آقایان بر زبان می‌آورد، بلافاصله علیه او موضع گرفته و به جرم این كه «اصلاحات را درك نكرده است» از كار بركنارش می‌كردند، اما در مقابل اهانت آشكار و صریح همفكران و هم حزبی‌ها‌ی خود به اسلام و امام و انقلاب، از یك اعتراض خشك و خالی هم دریغ می‌ورزیدند؟! البته برخی از آنان، از جمله جناب آقای كروبی در مواردی با اینگونه اهانت‌ها‌ به شدت برخورد می‌كرد و حتی در نمونه ای از این برخوردها از محافل آمریكایی و اسرائیلی به عنوان خاستگاه احتمالی تبلیغات سوء مدعیان اصلاحات یاد كرده بود و این روزها نیز آشكارا می‌كوشد با سایر گروه‌ها‌ی مدعی اصلاحات مرزبندی روشن و مشخصی داشته باشد.
2-اكنون با سوابقی كه فقط به گوشه ای از آن اشاره شد به آسانی می‌توان پاسخ این دو پرسش را یافت. اول؛ آن كه چرا آمریكا از جبهه اصلاحات حمایت می‌كند؟و دوم این كه چرا مدعیان اصلاحات به مدافعان خط مبارك امام(ره) حمله می‌كنند؟
الف: درباره پرسش اول باید گفت، مقامات آمریكایی و شخص بوش علی رغم كینه عمیقی كه از اسلام، انقلاب و امام راحل(ره) دارند، وظیفه خود می‌دانند آشكارا از جبهه اصلاحات حمایت كنند تا آنجا كه رئیس جمهور آمریكا در نطق سالانه خود به دولتمردان و سرمایه داران بزرگ آمریكایی كه نگران شكست‌ها‌ی پی در پی اصلاح طلبان در انتخابات ایران بودند، اطمینان می‌دهد همه امكانات خود را برای حمایت از این جبهه به كار گیرد... چرا...؟!
ممكن است اصلاح طلبان ادعا كنند حمایت آشكار بوش از آنها برای بدنام كردن این جبهه بوده است كه باید گفت؛ اگر مواضع و عملكرد جبهه اصلاحات با مواضع و خواسته‌ها‌ی رسماً اعلام شده آمریكا همخوانی و انطباق نداشت، ادعای اصلاح طلبان قابل قبول بود ولی در حالی كه مواضع و عملكرد مدعیان اصلاحات با خواسته‌ها‌ی آمریكا انطباق كامل دارد، حمایت دولتمردان آمریكایی از مدعیان اصلاحات نه فقط تعجب آور نیست، بلكه این حمایت توضیح و علت كاملاً روشنی نیز دارد. مگر آمریكا بینش و منش حضرت امام(ره) را اصلی ترین دشمن خود نمی‏داند؟ بنابراین وقتی اصلاح طلبان این بینش و منش و خاستگاه آن یعنی اسلام ناب محمدی(ص) و پیامبر خدا (ص) و ائمه معصومین(ع) را مورد هجوم قرار می‌دهند، بدیهی است كه آمریكا این جبهه را دوست و حامی خود تلقی كند كه می‌كند.
ب: و اما با توجه به شرح مستندی كه از مواضع و عملكرد مدعیان اصلاحات ارائه شد پاسخ پرسش دوم یعنی انگیزه مدعیان اصلاحات از حمله به مدافعان بینش و منش حضرت امام(ره) نیز بی نیاز از توضیح است و كسانی كه آشكارا از بینش و منش امام راحل(ره) به عنوان مانع اصلاحات موردنظر خود یاد می‌كنند بسیار بدیهی است كه مدافعان خط مبارك حضرت امام(ره) را دشمنان سیاسی خود تلقی كرده و روشنگری‌ها‌ی عالمانه و مستند آنان را یكی از عوامل اصلی رویگردانی مردم از جبهه اصلاحات بدانند و از آنجا كه بسیاری از سركردگان جبهه مدعی اصلاحات نشان داده اند فقط به قدرت سیاسی آنهم برای بهره گیری بیشتر از چرب و شیرین دنیا می‌اندیشند، تمامی عواملی كه مانع رسیدن آنها به قدرت باشد-از جمله روشنگری‌ها‌ی دانشمندی مانند آیت الله مصباح یزدی- را به چشم دشمن می‌نگرند!
بدیهی است كه در این میان، نمی‏توان نقش عوامل دیگری نظیر كج فهمی، كم سوادی، حسادت، تعصب‌ها‌ی كور حزبی و امثال آن را نادیده گرفت.
3-نگاهی گذرا به سخنان عضو شورای مركزی مجمع روحانیون مبارز در حسینیه اعظم اصفهان به وضوح نشان می‌دهد كه اظهارات وی مجموعه ای از دروغ بافی، فحاشی، وارونه نمایی و عقده گشایی كور علیه آیت الله مصباح یزدی است و این برخورد ضمن آن كه از كم سوادی و فقدان آگاهی دینی و سیاسی سخنران حكایت می‌كند، نشانه عصبانیت مشارالیه از دفاع جانانه، دائمی و عالمانه آیت الله مصباح یزدی از خط مبارك حضرت امام(ره) نیز هست!
عضو مركزیت مجمع روحانیون مبارز در حالی آیت الله مصباح یزدی را به دوری از خط امام(ره) متهم می‌كند كه آیت الله مصباح در میان بزرگان حوزه، مبارزان قبل از پیروزی انقلاب و توده‌ها‌ی مردم به دفاع از بینش و منش امام راحل(ره) و مخصوصاً مخالفت علمی و مستند با تفكر جدایی دین از سیاست، شناخته می‌شود و صدها جلد كتاب و جزوه، هزاران ساعت سخنرانی و مصاحبه مكتوب و مضبوط ایشان گویاترین گواه آن است. آقای مدعی اصلاحات آیت الله مصباح را به رئیس فرقه مصباحیه! و مشابه طالبان معرفی می‌كند! و عمداً فراموش می‌كند كه حزب ایشان هنگام حمله آمریكا به افغانستان از گروه طالبان به عنوان یك جریان انقلابی! یاد كرده و پیشنهاد حمایت از گروه طالبان در جنگ با آمریكا را داده بود! یادتان كه نرفته؟! و یا عمداً فراموش كرده است كه هم حزبی‌ها‌ی ایشان به تبعیت از آمریكا و اسرائیل نوشته بودند جمهوری اسلامی ایران -یعنی یادگار امام راحل(ره)- همطراز طالبان است!! و یا به عمد از خاطر خود برده اند كه در اوج حملات ناجوانمردانه مدعیان اصلاحات به بینش و منش حضرت امام(ره) و در حالی كه همین آقای مدعی اصلاحات و دوستان هم حزبی او، از این حملات حمایت كرده و یا در مقابل آن سكوت كرده بودند، آیت الله مصباح یزدی در سلسله مباحث خود در نمازجمعه تهران به دفاع مستند و عالمانه از بینش سیاسی و معرفتی حضرت امام(ره) پرداخت و در همان حال طعنه‌ها‌ی امثال سخنران حسینیه اعظم اصفهان و دوستان هم حزبی او را به جان خرید و دست از عقیده راسخ خود به راه امام(ره) نكشید...
حالا باید از این آقای مدعی اصلاحات پرسید؛ حضرتعالی و دوستان هم حزب و جبهه تان كه بسیج را عامل خشونت می‌دانستید و فریاد «توپ تانك بسیجی دیگر اثر ندارد»! سر می‌دادید و معتقد بودید بینش امام باید به موزه تاریخ سپرده شود! و... خط امامی هستید؟ یا آیت الله مصباح كه هزاران ساعت سخنرانی در محافل و مجامع مختلف و از جمله در جمع بسیجیان برای تبیین و ترویج خط امام(ره) داشته است؟! اسناد موجود را كه نمی‏توانید انكار كنید. راستی! یادتان هست امام راحل(ره) درباره همین بسیج- كه حزب شما آنها را عامل عقب افتادگی و خشونت می‌داند!- فرموده بود: «من به دست و بازوی بسیجیان بوسه می‌زنم و به این بوسه افتخار می‌كنم» و یادتان نرفته كه همان بزرگوار گفته بود: «از خدا می‌خواهم با جمع بسیجیان محشورم فرماید»... خجالت نكشید! توبه كنید!
حسین شریعتمداری

انتهای پیام/ شناسه: 15045 

+ نوشته شده توسط طاهرزاده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 7:18 |

مبانی روانشناختی برنامه ریزی درسی

 

 فراگیری به عنوان محور فرآیند یادگیری و آموزش تلقی می شود و به همین دلیل برنامه ریزان قبل از هر چیز باید اطلاعات لازم درباره ی فراگیران را بدست آورده و با ابعاد مختلف شخصیت فراگیران آشنا شوند. بدست آوردن اطلاعات در مورد ویژیگی های عمومی و اختصاصی فراگیران ، از جمله اقداماتی است که باید توسط برنامه ریز صورت پذیرد. همچنین چگونگی رشد و نمو فراگیران ، نیازها ، علائق و مشکلات آنان در هر مرحله ای از رشد که قرار دارند ، باید توسط برنامه ریز بررسی شود.

1-بعد جسمانی(وضعیت سلامتی و نیاز های فیزیکی خاص)

2-بعد عاطفی(چگونگی بروز عواطف و احساسات و کنترل آن)

3-بعد اجتماعی(چگونگی تعامل و برقراری ارتباط با دیگران)

4-بعد اخلاقی(هوش و خلاقیت ، منطق شخصیت و تفکر و آگاهی فرد)

5-بعد اخلاقی-معنوی(نظام ارزشی و قدرت قضاوت و ارزشیابی فرد)

این اطلاعات را می توان با استفاده از یافته هت و روشهای علم روانشناسی بدست آورد. به همین دلیل مطالعه مبانی روانشناختی برنامه ریزی درسی برای هر مربی و برنامه ریزی ضروری است.

روانشناسی و برنامه درسی

روانشناسی را "علم مطالعه رفتار و تجربه ی انسان و موجودات زنده" تعریف کرده اند. روانشناسی به عنوان یک علم ، کاربرد روشها و رویکرد های علمی در تلاش به منظورشناخت انسان را شامل می شود. و به همین دلیل برنامه ریزی که برای تغییر رفتار دانش آموزان فعالیت می کند ، بایستی اطلاع کافی از مفهوم رفتار ، اجزاء رفتار و چگونگی و عوامل موثر بر تغییر رفتار کسب کند تا بتواند تجربیات یادگیری را بنحو اثر بخشی سازماندهی و هدایت کند. « روانشناسی عامل وحدت بخش فرآیند یادگیری است و پایه ای برای روشها پف مواد و فعالیت های یادگیری را تشکیل می دهد و در نتیجه به عنوان انگیزه ای برای بسیاری از تصمیمات برنامه درسی خدمت می کند».روانشناسی و بویژه علم روانشناسی تربیتی به پژوهش در زمینه ی یادگیری ، تفکر ، بخاطر سپردن ، آموزش و عناوین مربوط به موقعیت های تربیتی علاقه دارد. همچنین به توسعه و کاربرد برنامه های یادگیری برای دانش آموزان ، توسط برنامه ریزان درسی یاری می رساند.

بسیاری از مشکلات آموزشی و افت تحصیلی که دست بگریبان نظام آموزشی است ، ناشی از عدم شناخت مربیان و مسئولین و مجریان برنامه های آموزشی و درسی از مبانی روانشناختی ، مفهوم بادگیری و عدم ارزیابی و بررسی دقیق نظریه های یادگیری است. بعضی از متصدیان برنامه ریزی و مدیریت در نظام آموزشی که تحصیلات در تعلیم و تربیت و روانشناسی نداشته و با برنامه ریزی آموزشی و درسی آشنا نیستند یا در رشته فنی-مهندسی تحصیل کرده اند دیدگاه خشک و مهدودی در مورد یادگیری ، آموزش و برنامه درسی دارند. این افراد فکر می کنند که قوانین حاکم بر نظام آموزشی و یادگیری ، همان قوانین حاکم بر صنایع و تولید است. اینان بیشتر تمایل به کاربد نظریات مکانیستی در آموزش و پرورش دارند. (این مسئله را در طبقه بندی نظریات یاد گیری به طور مفصل مورد بررسی قرار خواهیم داد). در صورتی که در فرایند تعلیم و تربیت و یادگیری ، قوانین اقتصادی و مکانیستی حاکم نیست. فرآیند یادگیری یک فرآین پویا و زنده است و با بسیاری از الگو ها و مدل های سنتی و محدود قابل ارزیابی نیست.

چرا به مطالعه یادگیری می پردازیم؟

بسیاری از رفتار های آدمی آموختنی است. مطالعه و بررسی اصول یادگیری به ما کمک می کند تا علت های رفتار ما را بفهمیم. آگهی از فرآیند یادگیری هم به سازگاری ما و فهم رفتار به هنجار کمک می کند و هم به درک شرایط و عواملی که موجب بروز رفتارهای نا مطلوب و ناسازگار می شود ، یاری می رساند. در نتیجه روشهای موثر آموزشی ، اصلاح رفتار و درمان رفتار های ناسازگار از این طریق مطرح می شوند.

نظریات و اصوا یادگیری با روش های آموزشی و تدریس رابطه نزدیکی دارند. نظریات و اصول حاصل از پژوهش های یادگیری ، نهایتا در کلاس درس و محیط آموزش مورد استفاده قرار گرفته و حتی نوع برنامه های درسی و تربیتی را هم مورد تغییر و تحول قرار می دهند. به هر حال هرچه دانش وآگاهی ما از فرآیند یادگیری افزایش می یابد روشها و برنامه های درسی و تربیتی نیز ، موثر تر و کارآتر می شود.

یادگیری و بقاء

در طول تاریخ طولانی تکامل انسان ، بدن های ما این توانایی را کسب کردند که به پاره ای از نیازها به طور خودکار پاسخ دهند. برای مثال ، ما بطور خودکار نفس می کشیم و اگر حرارت بدن مان بیش از اندازه کم یا زیاد شود ، مکانیسم هایی به راه می افتند تا منجر به عرق کردن و به دنبال آن خنک شدن یا لرزیدن و بالا رفتن حرارت بدن می شود.

به همین منوال اگر قند خون کم شود ، کبد انسان قند را وارد خون می کند و به این کار انقدر ادامه می دهد تا مقدار قند خون به حد طبیعی برسد ، این فرآیند های سازگاری خودکار ، مکانیسم های تعادل حیاتی نام دارند ، زیرا نقش آنها حفظ تعادل فیزیکی است.

 مغز انسان هم از بسیاری از جهاد مانند قلب یا ریه است. همان طوری که هر اندام عملکرد طبیعی و مخصوص دارد ، مغز هم کارش یادگیری است و ظرفیت نا محدودی برای یادگیری دارد... استفاده بهتر از مغز انسان ، یعنی استفاده از طظرفیت نا محدود مغز برای برقراری ارتباط و درک شرایطی که فراگرد یادگیری را به حداکثر می رساند. اساسا دانش آموزان از طریق تجربیات مداومشان است که یار می گیرند.

فرآیند یاد گیری به انسان کمک می کند تا خود را با محیط در حال تغییر سازگار نماید. منابع ارضاء نیازها و منابع خطر یا منابع و موقعیت های غیر منتظره و مشکل (موقعیت های مساله ای) بسیار گوناگون ، پیچیده و در حال تغییر هستند ، پس اگر یادگیری های انسان پویا نباشد ، انسان نخواهد توانست به زندگی خود ادامه دهد.

تعریف یادگیری

در تعریف یادگیری بین دانشمندان علوم تربیتی و روانشناسی و ضاحبنظران برنامه ریزی اختلاف نظر وجود دارد. در روانشناسی قدیم ، یادگیری عبارت بود از«بخاطر سپردن آثار و نوشته های فیلسوفان قدیم یا کتابهای مدرسه». گیلفورد(j.p Guilford) 1964 می گوید:»یادگیری هر نوع تغییری در رفتار است که از یک تحریک نتیجه شود». مان(N.Mann)(1969) یادگیری را چنین تعریف می کند:« هر نوع تغییر رفتاری که از تجربه ناشی شود نه از رشد.» وی معتقد است «یادگیری ، سازگاری با اوضاع تازه و حل مسائل ساده و پیچیده را ممکن می سازد».

دکتر علی اکبر شعاری نژاد(1362)معتقد است که«یادگیری ، تغییرات نسبتا سابت در رفتار است که بصورت پاسخهای تازه تقویت شده ، از تجبه و تمرین نتیجه می شود». این تعریف تا حدی منعکس کننده ی دیدگاه رفتار گرایانه ی یادگیری است و بر شرطی سازی تاکید می کند.

دکتر علی شریعتمداری (1340) بر این باور است که «روانشناسان جدید رفتار را به معنی آنچه از موجود زنده سر می زند تعریف کرده اند و آن را محدود به اعمال قابل مشاهده نمی نمایند. بناربراین وقتی ما از تغییر رفتار بحث می کنیم ؛ عادت ، طرز فکر ، تمایل ، اطلاعات و نظر را در افراد بخاطر داریم».

 

با توجه به مفهوم رفتار، روانشناسان، یادگیری را تغییر رفتار از راه تجربه تعریف کردند. علاوه بر مفهوم رفتار توجه به معنی تجربه نیز لازم است. تجربه یعنی تاثیر متقابل فرد و محیط روی یکدیگر. این تاثیر متقابل جریانی است که دائماً روی می دهد. یعنی فرد پیوسته در حال تجریه است، روی محیط تاثیر می کند و تحت تاثیر محیط قرار دارد. روی این اصل باید دانست، یادگیری جریانی است که از ابتدای زندگی شروع می شود و پیوسته ادامه دارد.

یادگیری و تدریس:

یادگیری، محور تعلیم و تربیت است. معلمین تدریس می کنند تا دانش آموزان یاد بگیرند. (پس تدریس و یادگیری، دو روی سکه تعلیم و تربیت هستند.) اما تعلیم و تربیت، ابعاد دیگری دارند؛ دانش آموزان هم چیزهایی یاد می دهند و معلمین هم چیزهایی یاد می دهند. پس یادگیری و تدریس در بر گیرنده ارتباط و تعاملات چندبعدی و گسترده هستند. برنامه درسی مطلوب آن است که امکان و فرصت یاددهی و یادگیری دو جانبه را بین عوامل آموزشی (معلم-دانش آموز) به نحو مناسبی ایجاد کند. برنامه درسی مطلوب، دانش آموزان را صرفاً یادگیرنده و معلمین را صرفاً انتقال دهنده موضوعات درسی قلمداد نمی کند و برای هر کدام نقش چند بعدی قائل است.

آیا نظریات مختلفی در زمینه یادگیری وجود دارد؟

در طول زمانی که بعضی از روان شناسان توجه خواص خود را به مفهوم یادگیری  جلب کرده اند، و رشته ای بنام روانشناسی یادگیری بوجود آمده است. مفاهیم و نظریات مختلفی در مورد یادگیری خلق و ابداء شده است. در این نوشتار مجال مرور همه نظریات یادگیری بصورت مفصل نخواهد بود. اما بدلیل اهمیت بحث بعضی از عمده ترین نظریات یادگیری را بطور مختصر مورد بررسی قرار خواهیم داد.

1- نظریه پیوند گرایی(connectionism)

ثورندایک موسس و واضع تئوری پیوندگرایی یا نظریه ارتباطلات عصبی است. ثورندایک یادگیری را بعنوان تشکیل عادت یعنی پیوند دادن عادت جدید به یک ساختار پیچیده تعریف کرد. بنظر او تدریس یعنی سازماندهی کلاس درس بنحوی که ارتباطلات مورد نظر بیشتری را به انجام رساند. بعبارت دیگر یادگیری نتیجه برقراری ارتباطلات عصبی است. و این روابط عصبی وقتی بوجود می آید که موجود در مقابل عوامل موثر خارجی از خود واکنش نشان دهد.

روش آزمایش و خطا از جمله روشهایی است که ثورندایک به ان اعتقاد دارد. بر طبق این نظر، ارگانیسم برای بروز واکنش موفقیت آمیز، ابتدا واکنشهای مختلفی را آزمایش می کند و در ابتدا دچار اشتباه یا خطا می شود، ولی در اثر تکرار و تمرین خطای او کم می شود و امری را یاد می گیرد.

ثورندایک سه قانون اصلی را در مورد یادگیری بیان می نماید:

-           قانون آمادگی: وجود زمینه و آمدگی قبلی در فراگیری یا اورگانیسم بمنظور یادگیری رضایت بخش.

-           قانون تمرین: تکرار و تمرین در یادگیری و تداوم آن اثر دارد.

-      قانون تاثیر: رضایت از عکس العمل توسط فرد، موجب تقویت فرد و عکس العمل همراه با عدم رضایت موجب کاهش اثر و یا ارتباط خواهد شد. برای انجام یا تکرار عکس العمل موفقیت آمیز باید تشویق یا پاداش با عکس العمل او همراه شود.

2-      نظریه رفتارگرای:(Behaviorism)

این مکتب در واقع با کوششهای جان واتسون (1875) آغاز گردید و بوسیله او شدیدترین تجلی خود را نشان داد. دوران این مکتب کوتاه و پرآشوب بود ولی اثرات بسیار عمقی برجا گذاشت.

واتسون تاکید داشت که آنچه در روانشناسی باید مطالعه گردد، رفتار می باشد و هوشیاری معنایی ندارد. بعبارت دیگر او معتقد بود که ارتباطلات عصبی قابل بررسی و مشاهده نیستند. پس باید رفتار قابل مشاهده را مورد مطالعه قرار داد. وی در توضیح رفتار اولین مفهومی که بکار برد مفهوم عادت بود ولی بزودی به مطالعه نوشته های پاولوف در زمینه پاسخهای شرطی پرداخت و روشهای مزبور را زیربنای سازمان فرضیات خود قرار داد. در این مکتب چون و چرای رفتار معنایی نداشت، آنچه مهم بود چگونگی و شکل بروز رفتار بود.

روانشناسان رفتارگرا بیشتر بر روفتار شرطی و اصلاح محیط، برای بدست آوردن پاسخهای گزینش شده از یادگیرنده تاکید دارند. یادگیری را بیشتر نتیجه عکس العمل مشروط می دانند و معتقداً این اصل هم برای حیوانات و هم برای انسان صادق است.

طرفداران مکتب رفتارگرایی به دو نظریه شرطی سازی کلاسیک و عاملی تقسیم می شوند:

الف) شرطی سازی کلاسیک:classical conditioning

نظریه شرطی سازی کلاسیک یادگیری را شامل پاسخ گزینش شده در مقابل یک محرک قبلی خنثی (محرک شرطی) می دانند. بعبارت دیگر بعضی از محرکهای غیرطبیعی یا خنثی که با محرکهای طبیعی و موثرتری همراه شوند، بتدریج توانایی ارائه پاسخ از طرف اورگانیسم را بوجود می آورند. این محرکها را پس از اینکار، محرک شرطی و پاسخ ارائه شده را پاسخ شرطی گویند.

مثلاً همراه کردن یک محرک خنثی مثل صدای زنگ با محرک طبیعی مثل غذا، موجب درک همزمان هر دو محرک توسط موجود زنده می شود و به تدریج موجود زنده در مقابل صدای زنگ هم پاسخ می دهد و بزاغ دهانش ترشح می شود. صدای زنگ را محرک شرطی و غذا را محرک طبیعی گویند. در ضمن ترشح بزاغ دهان سگ را پاسخ شرطی می گویند و این آزمایش به شرطی سازی تعبیر می گردد.

ب) شرطی سازی عاملیoperant conditioning))

اسکنیر از جمله رفتار گرایانی بود که به طرح نظریه ی شرطی سازی عاملی پرداخت. او نقش تقویت کننده ها را در جریان شرطی سازی مورد تاکید قرار داد و از آنها به عنوان عاملهایی برای شرطی سازی نام برد. او معتقد است که یک رفتار غیر شرطی یا غیر بازتابی هم وقتی از طریق پاداش ها تقویت شود ، به رفتار شرطی تبدیل خواهد شد. بنظر او از طریق این رهیافت می توان تنها پاسخ های مورد نظر و مناسب را تقویت می کرد و با استفاده از این نظریه می توان بسیاری از رفتار ها را شکل داد ، اصلاح کرد یا مفاهیم پیچیده را به انش آموزان آموخت.

نظریه شناختی گشتالت:gestalt

این نهضت در آلمان با افکار ورتیمر (1943-1880) رواج یافت و با نظریات افرادی چون کافکا ، کهار و لوین که از چهره های معروف این نهضت بودند ، توسعه یافت. این نظریه معتقد است که در بسیاری از مواردبون تمرین می توان امری را یاد گرفت. این نظریه نقش فرد و موقعیت یادگیری را بطور کل در جریان یادگیری  مهم می داند و معتقد است که یاد گیری از راه بصرت و فهم فردی صورت می گیرد. بصیرت وقتی حاصل می شود که فرد یادگیرنده رابطه بین یک امر معین (موضوع یادگیری) را با سایر امور در یک زمینه یا طرح کلی درک کند.

در این تئوری بر درک طرح و زمینه که همان نحوه ی ترکیب اجزاء است تاکید می کند. این نظریه مبتنی بر چند قانون است:

الف- قانون طرح یا زمینه:ذهن انسان ، در ادراک امور متمایل به یک کل یا طرح و زمینه ای است که ثابت ، منظم و ساده باشد.

ب- قانون مشابهت:امور مشابه معمولاَ بهتر درک شده و در یک طرح و زمینه قرار می گیرند.

ج- قانون مجاورت:امور مجاور ، نزدیک یا همزمان ، معمولاَدر یک طرح و زمینه واقع می شوند.

د- قانون خاتمه:ذهن انسان تمایل به پایان رساندن امور دارد از این رو طرح ذهنی که از امور کامل و یا در حال اتمام تشکیل می شود ، روشن تر و بادوام تر است.

نظریه ی رشد شناختی پیاژه

ژان پیاژه از جمله کسانی است که دیدگاه جامعی از رشد و تحول شناخ در انسان ارائه می کند. پیاژه رشد شناختی و عقلانی انسان را از تولد تا بزرگسای در مراحل مختلف بیان می نماید:

1-مرحله حسی – حرکتی(تولد تا 2 سالگی): کودک انسان از طریق بازتابهای غیر مشخص به فعالیتهای حسی می پردازد و به درک محیط پیرامونش از دیدگاه حسی نایل می شود. کودک ثبات و پایداری را در اشیاء می فهمد و بین اشیا ء رایطه برقرار می کند.

2-مرحله پیش عملیاتی(2 تا 7 سالگی): در این مرحله کودک شروع به یادگیری مفاهیم پیچیده در رابطه با تجربیات خود می کند و برای بعضی اشیاء و پدیده ها مفهوم سمبولیک را ایجاد می کند. برای مثال لباس پوشیدن است.

3-مرحله عملیاتی عینی(7 تا 11 سالگی): کودک سازماندهی اطلاعات را در ارتباطات منطقی آغاز می نماید و به جمع آوری اطلاعات مربوط به اشیاء عینی در دسترس یا تجارب قبلی برای حل مسئله می پردازد.کودک به درم روابط مکانی- مفاهیم بازگشت پذیری و نگهداری ذهنی نایل می شود.

4-مرحله عملیات صوری(11 سالگی و بالاتر):فرد به درک روابط زمانی و مکانی نایل می شودو می تواند دریاره داده ها و مفاهیم ذهنی فکر کند ، تجزیه و تحلیل ، نقادی و ارزشیابی کند. فرضیه سای و استنتاج هم از جمله مهارتهایی است که در این دوره بدست می آورد به عبارت دیگر فرد در این دوره به تفکر انتزاعی نایل می شود.

مراحل رشد پیاژه نشان از پیوستگی و تداوم رشد داشته و سلسله مراتبی را در جریان رشد انسان مطرح می سازد.

نظریه اجتماعی یادگیری مشاهده ای

آلرت باندورا نظریه پردازی است که یادگیری را با تاکید بر مشاهده و الگوبرداری در نظر می گیرد. وی در تحقیقی نشان داد که چگونه کودکان از طریق مشاهده رفتار پرخاشگرانه بزرگسالان در موقعیت های واقعی ، الگوگیری می کنند ، همان کودکان ، رفتارهای غیر پرخاشگرانه منطقی را با مشاهده انسان های آرام و متین یاد گرفتند.

بعضی معتقدند که این نظریه یک نظریه ی رفتاری است چرا که رفتار گرایان تاثیر عوامل شناختی را در آموزش غیر ضروری تلقی کرده و معتقدند که دانش آموزان از طریق الگو سازی قادرند حتی رفتارها های پیچیده را عمل نموده و فراگیرند.

برخی دیگر این نظریه را یک نظریه شناختی اجتماعی قلمداد کرده و معتقدند که تقلید و الگو گیری صرفاً یک فعالیت شرطی نیست بلکه نیاز به شناخت و قضاوت دارد. انتخاب الگو و انتخاب  رفتاری که قابل تقلید باشد نیاز به تجزیه و تحلیل شناختی داشته و ضمناً تقلید و الگو گیری یک فرآیند اجتمعی است ونیاز به برقراری یک ارتباط دو جانبه بین کودک و منبع تقلید یا الگو دارد. کودک هر رفتاری را تقلید نمی کند یا از هر کسی الگو نمی گیرد. پس این ظریه یک نظریه ی یادگیری اجتماعی است و برای فهم آن نیاز به فهم اصول روانشناسی اجتماعی دارد.

 

+ نوشته شده توسط طاهرزاده در شنبه یازدهم خرداد 1387 و ساعت 8:58 |