جانشين نمايندگي ولي فقيه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي،لغزش خواص را علت وقوع پيچيدگي فتنه هاي اخير در کشور دانست و گفت: وقايع اخير با رويدادهاي گذشته تفاوت داشت و مقام معظم رهبري نيز در بيانات خود از آن به "فتنه عميق" ياد کردند. |
ديروز تجمع اعتراض آميزي توسط عده اي از مصباح دوستان در مقابل جامعه مدرسين حوزه علميه قم در حمايت از آيت الله مصباح يزدي برگزار شد. افراد شركت كننده در اين تجمع كه اغلب از طلاب و دانشجويان بودند خواستار اقدام انقلابي جامعه مدرسين در توهين به اين عضو جامعه مدرسين شدند و سوابق ننگين هتاكان به ساحت علم و دين را بازگو كردند.

براي خود من جالب است موارد اتهامي كه به آقاي مصباح داده مي شود مثلا اينكه هتاكان با چهره اي برافروخته از اعضاي فرقه مصباحيه مي پرسند اگر آقاي مصباح از افراد انقلابي و زحمت كشيده براي انقلاب است چرا سابقه حضور در جبهه را ندارد؟ جوابش روشن است. به اين دليل كه قلم علامه مصباح از خون تو بالاتر است و اين همان حديث معروف مداد العلما افضل من دماع الشهدا هست. دغدغه آقاي مصباح از شما روحاني نمايان براي حضور در صحنه نبرد حق و باطل بيشتر بود به همين خاطر تنها ميدان نبرد را عوض كرد نه اينكه از جنگ فرار كند آن هم به فرمان امام. در همان بحبوحه جنگ جمعي از شاگردان آقاي مصباح نظر ايشان را در مورد حضور در جنگ مي پرسند و آقاي مصباح مي فرمايند پيش امام مي رويم هر چه ايشان گفتند عمل مي كنيم و امام فرمودند: هر وقت من به جبهه رفتم شما هم به جبهه بياييد. عدم حضور آيت الله مصباح در جبهه كسر شأن ايشان نيست نشانه ي منزلت ايشان است.
لقب جاهل براي كسي كه در هر لحظه آماده مناظره در مقابل انظار عموميست چه مفهومي دارد. مگر آقاي مصباح در سالهاي اخير به طور مكرر اعلام آمادگي براي مناظره با دكتر سروش نمي كرد ولي كجا هستند افرادي نظير سروش به عنوان نظريه پرداز اصلاح طلبان كه حاضر باشند ساعتي به بحث با اين شخصيت عظيم القدر بنشينند. معلوم است كه دلشان از دست آقاي مصباح خون است، مگر در 8 سال حاكميت اين آقايان مردم كس ديگري را به خاطر دارند كه چه در سخنرانيهاي پيش از خطبه هاي نماز جمعه و چه در محافل ديگر به نقد توطئه هاي اين آقايان به زبان علمي پرداخته باشد و در جواب تنها ناسزا و كاريكاتور و ... شنيده باشد.
داشتم از تجمع مي گفتم. در پايان تجمع آقاي مقتدايي مدير حوزه علميه قم به ميان تجمع كنندگان آمد و به تمجيد از شخصيت آقاي مصباح پرداخت و گفت كه اين موضوع ان شاءالله پيگيري مي شود. بعد از سخنان آقاي مقتدايي يكي از طلاب گفت: آقاي مقتدايي! شما براي به هم ريختن مراسم آقاي هاشمي در 15 خرداد سال گذشته(كه البته كار اشتباهي بود) بيانيه داديد، براي آقاي مصباح بيانيه نمي دهيد؟
آقاي مقتدايي: ان شاء الله پيگيري مي كنيم.براي ما آقاي مصباح از آقاي هاشمي بالاتر است چون ايشان عضو جامعه مدرسين هستند.
يكي از طلاب: كي، بعد از شهادت!!!
1. ياوهگوييهاي «محتشميپور» عليه ساحت مقدس و والاي حضرت آيتالله مصباح، حرف و حركت تازهاي نيست. دستور مافياي قدرت و ثروت، ابزارهايي رذل ميطلبد تا «عرصه سيمرغ» را مورد تهاجم قرار دهند.
محتشميپور كيست؟ روحانيت او چيست؟ علم، تقوا، فرهنگ و ادب روحانياش چگونه و چه ميزان است؟ كافي است يك سخنراني! او از سيماي جمهوري اسلامي پخش شود، تا مردمان بدانند اين فرد حتي در «نحوه بيان و قدرت استدلال، و واژگان كاربردي» چگونه لنگ است و پا به پاي فرومايگان حركت ميكند.
2. محتشميپور سوابق درخشان بسيار دارد. هم تئوريك و هم عملي! او در مجلس سوم نطق تاريخي «دفاع از صدام» را در كارنامه دارد. آري! دفاع جاننثارانه از «صدام كافر» كه به بهانه حمله نخست امريكا به عراق از سوي محتشميپور اعلان گرديد! اين جاننثار صدامي، در آن نطق رسوا، «صدام كافر» را به عنوان «خالد بن وليد ثاني» تجليل و تحسين كرد، و جانبازي در راه او را واجب شمرد! همان نطق افشاگر ميزان علم و اعتقاد محتشميپور به تاريخ اسلام و احكام قرآن كريم بود.
3. محتشميپور ميدانست يا نميدانست كه خالد بن وليد، شمشيرزني جنايتكار بوده است. وي همان كسي است كه به دليل دلباختگي به همسر يك مسلمان، شوهر او را كشت و زنش را بدون نگه داشتن عده به همسري گرفت، و البته شوهر او را متهم به نامسلماني كرد تا خون او حلال شود! خالد بن وليد براي انجام اين جنايت هولناك مورد توبيخ و طرد پيامبر خاتم صليالله عليه و آله و سلم قرار گرفت. آيا از محتشميپور با اين «الگوي قهرماني از اسلام» ميتوان توقعي بيش از آنچه ميگويد، داشت؟
4. محتشميپور جداي از شيادي و عوامفريبي به مردم بگويد: جبهه و جنگ كجا بودهاند؟ جهاد و شهادت چه معنايي دارند؟ او و همطيفانش «چند ساعت» در جبهه عكس گرفتهاند؟ آيا بهانه «سفارت در سوريه»، و «تكيهزدن به كرسي مجلس» و «وزارت» و ... و در يك كلمه هميشه در قدرت و رفاه و عافيت بودن، «خط امام» است؟
5. محتشميپور حقيرتر از آن است كه بداند فقط 30 شهيد سرافراز دستپرورده حضرت آيت الله مصباح در مؤسسه در «راه حق» و مؤسسه «امام خميني» هستند، و حضور فرزندان و شاگردان برجسته حضرت مصباح، علاوه بر حضور مفتخرانه و تاثيرگذار شخص ايشان در جبههها است.
6. محتشميپور به تبعيت از رؤساي قوم، هاشمي و خاتمي و كروبي، نهايت علم و باور به قرآن و سنت را علني كرده است. اين فرد كه مانند نامبُردگان پس از شكست و اخراج از حاكميت توسط ملت، بسيار مردمگرا شده است، راي مردم را از اصول اسلامي خوانده كه تا مردم بيعت نكنند و راي ندهند، هيچكس مشروعيت پيدا نميكند. زهي تأسف براي روحانيت پاسدار قرآن و حافظ حريم عترت و سنت! شرم باد بر اين غاصبان لباس روحاني كه در راستاي مطامع بيگانگان اينگونه ريشهكني از دين و قرآن ميكنند! در اين جا روشن ميشود كه «اصول اسلامي» در باور اين مسلمانان چه معنايي دارد.
7. محتشميپور، جداي از شيادي، به مردم بگويد وي و ديگر همپالكيهايش در 8 سال جنگ صدام كافر – اين محبوب و الگوي اسلامي او – جز لانهكردن در دفتر حضرت امام و پست داشتن و قدرت گرفتن چه خدمتي به اسلام كردهاند؟ در راه نظام اسلامي چه قدمي برداشتهاند؟ براي ملت جز سوار شدن بر گُردهشان، كدام مسؤوليت را انجام دادهاند؟ آيا انفجار بمب «پر مسأله» در سفارت سوريه، «جانبازي محتشميپور را ثبت كرد و همان كافياست»؟! «مسألهاي» كه به صراحت از سوي مرحوم خلخالي در يك نطق پيش از دستور گوشزد شد.
8. اين دينفروشان به دنيا، و اين نانخوران از لباس روحاني، بايد براي مردم افشا شوند كه به چه بهايي، و كدام مأموريت، هجمه به روحانيت اصيل را عهدهدار گرديدهاند؟ آيا به فرموده حضرت امام، آنها بر آن نيستند كه تا با سركوب روحانيت اصيل، موانع پيش پاي امريكا و اسرائيل را در ورود به كشور بردارند؟
9. طيف غاصبان لباس روحانيت، كه محتشميپور يكي از آن زمره است در پرونده خود، فساد مالي و مسايل ضداخلاق دارند. نسل سوم بايد بداند كه اين پروندهها از آن كساني است كه در جرگه به اصطلاح روحانيون اصلاحطلب جايگاههاي بالاي علمي دارند؟ آنها كساني هستند كه به دليل همين پروندهها، يا به عدم تاييد صلاحيت گرفتار شدند، يا با استعفاي مخفيانه، مقام قضايي خود را واگذاردند!
10. نسل سوم بايد بداند، سالهاي پيش يكي از همين غاصبان لباس روحاني، در «درگيري قدرتطلبانه گروهي» اعتراف كرد كه «برخي هملباسهايش از طيف روحانيون اصلاحطلب توان خواندن قرآن را از رو ندارند». به همين جهت آنگاه كه انديمشند برجسته اين طيف براي يك مناظره تلويزيوني با حضرت آيتالله مصباح، در دوران سياه اصلاحات انتخاب شد، مردم شاهد بيآبرويي علمي و اعتقادي اين گروه شدند و ...
11. محتشميپور، پيروان انديشه مقدس و مطهر حضرت مصباح را "مسلمانان پس از فتح مكه» خوانده است. بايد گفت: اولا او كه جنايتكار مطرود بنام مسلماني چون خالدبن وليد، الگوي اعتقادي و عملياش است، چه حق دارد مسلمانان پس از فتح مكه را توبيخ كند؟ ثانيا بايد به مردم بگوييد، شخص او و محمد خاتمي و ديگر غاصبان لباس روحاني در زمره كدام مسلمانانند؟ مسلمانان شام يا كوفه؟!
12. مكرر ميگويم حوزههاي علميه، مرجعيت عظيمالشأن و دادگاه ويژه روحانيت همه و همه موظفند تا تكليف «اين غاصبان لباس دين» كه از دين و روحانيت كمترين بويي نبردهاند، و با گفتار و رفتار دينستيز خود، آبروي روحانيت و آبروي امام خميني را در مخاطره ميافكنند، روشن كنند. فردا دير است و همه در پيشگاه خداوند و پيامبر اكرم صليالله عليه و آله و نسلهاي آينده مسؤول خواهند بود.
13. محتشميپور و ديگراني از اين دست كه با انتساب به امام، چه به عنوان ياران امام، و چه منسوبين امام، در پي بازگشت به قدرت يا حفظ قدرت نابهجا با عوامفريبي و دروغپردازي و بدون داشتن جايگاه و صلاحيت، تفسيري منافقانه از اسلام و انديشه امام ارايه ميدهند، با آبروي امام بازي ميكنند. حفظ حيثيت و آبروي امام ضروري است، و اين گروه مهاجم تشنه قدرت، براي اهداف نفساني خود با آن به معامله برخاستهاند.
14. شنيده و ديده و مطمئن بوديم كه روشنفكري سرسپرده، نسبت به «محبوبيت و نفوذ مردمي» روحانيت اصيل و مرجعيت، حسد ميورزد و كينه دارد. و ميدانستيم كه اين كينه و حسد علاوه بر مأموريت بيگانهپرستانه او، آتش روحانيتستيزي و دينسوزي را توسط روشنفكران شعلهورتر ميكند، اما امروز شاهد آنيم كه اين «غاصبان لباس روحانيت» با «بغض مرگبار» نشر و نفوذ گسترده انديشه تابناك آيت الله مصباح را در ترويج اسلام ناب به تهاجم ميگيرند. ميگويم: موتوا بغيظكم كه «مصباح دين» با طراوش افكارش، انديشه و راه روشن اسلام ناب حضرت خميني را به جهانيان عرضه كرده، و مشتاقان به استقبال از آن روي آوردهاند.
15. بخشي از يك تحليل كارشناسانه از سوي پژوهشگران امريكايي، «مهدويت در ايدئولوژي آيت الله مصباح يزدي» نام دارد. در اين تحليل «سياسي شدن دكترين مهدويت توسط حضرت آيت الله مصباح يزدي را داراي حاميان بسيار در سراسر كشور يافته است و البته براي منافع امريكا يك خط ميداند! آيا تهاجم محتشميپور و همپالكيهايش، يك مهديستيزي آشكار و در خط امريكا نيست؟ آيا سفيانيان راه به جايي خواهند برد؟
درپاسخ به یاوه گوئیهای محتشمی بی ادب
اخیراً یكی از روحانیون مدعی اصلاحات و عضو شورای مركزی مجمع روحانیون مبارز طی سخنانی در مراسم نوزدهمین سالگرد ارتحال حضرت امام(ره) كه از سوی آیت الله طاهری امام جمعه سابق اصفهان و جمعی از مدعیان اصلاحات در این شهر برپا شده بود، زبان به هتاكی و فحاشی كم سابقه ای علیه آیت الله مصباح یزدی گشوده است. سخنان این مدعی اصلاحات كه چند ماه قبل نیز با تحریف نظر صریح حضرت امام درباره نهضت آزادی تلاش كرده بود سوابق ضد امامی و ضد انقلابی این گروهك منحرف را پاك كند! ارزش نقد ندارد ولی از آنجا كه مدتی است جریان مدعی اصلاحات به تلویح یا تصریح از دیدگاه انحرافی جدایی دین از سیاست حمایت كرده و نظرات امام راحل(ره) را مخصوصاً به نفع این حركت ضد انقلابی تحریف میكند و در همان حال دانشمندانی را كه به دفاع از خط مبارك حضرت امام(ره) و مخالفت با دیدگاه انحرافی جدایی دین از سیاست برخاسته اند به باد فحش و ناسزا میگیرد، اشاره به نكاتی در این باره ضروری به نظر میرسد.
1- ابتدا به این نمونهها توجه كنید؛
«تفكر شیعه موجب انحطاط مملكت ما و مانعی برای دموكراسی است»!، «قوانین اسلامی متعلق به 14 قرن پیش است و جوابگوی مشكلات جوامع در زمان حال نیست»! «فرهنگ شهادت طلبی باعث ترویج خشونت میشود»، «انقلاب اسلامی شبیه استبداد قجری است»! «هیئتهای مذهبی منشا خشونت هستند و بسیجیها اعضای تشكیل دهنده این هستهها میباشند»! «اصلی ترین مشكل اصلاحات این است كه در كشور ما ایران هنوز خدا نمرده است»! «قلم فقها در طول تاریخ آغشته به خون اندیشمندان بوده است»! «راه و بینش امام خمینی باید به موزه تاریخ سپرده شود»! «ائمه معصومین هم قابل نقد هستند»! «این نظریه كه سیاست عین دیانت و دیانت عین سیاست است، زائیده افكار عامیانه است»! «امام حسین قربانی خشونت جدش درجنگهای صدر اسلام شد»! «مظاهر دینی مانند حجاب و حیای زنان، نماد عقب افتادگی است»! «جوانانی كه به مسجد میروند و كتابهای مذهبی میخوانند از نظر ساختار فكری و روانی ضعیف هستند»! «مبارزه با اسرائیل مبنای فقهی و حقوقی ندارد»! «اثبات حق حاكمیت به معنای حقوقی آن برای خدا اشكالات فراوانی دارد»! «دستورات طالبان و قوانین مصوب در ایران از یك كاسه است»! «اندیشه ارزش گرایی اسلامی از سنخ تفكر طالبان است»! «امام را باید نقد كرد»! «انزوا و عقب افتادگی ثمره دو دهه انقلاب است»! «قرآن قابل نقد است»! و...
موارد فوق، فقط اندكی از بسیارها و بخش كوچكی از هزاران نمونه مشابه دیگر است كه مدعیان اصلاحات طی 8 سال حاكمیت بر دولت و مجلس، در مقالهها، مصاحبهها، سخنرانیها و سمینارهای خود علیه خدا، رسول خدا(ص)، ائمه اطهار(ع)، اسلام، انقلاب، امام(ره)، نظام، مردم و... بر زبان و قلم خویش آورده اند و تمامی آنها به صورت مكتوب و مستند موجود و برای همگان قابل دسترسی است.
نكته قابل توجه آن كه تقریباً تمامی مدعیان اصلاحات از این نظرات و دیدگاههای زشت و پلشت حمایت كرده و یا بدون اعتراض و موضع گیری از كنار آن گذشته اند و در این میان سكوت همراه با حمایت برخی از اعضای مجمع روحانیون مبارز كه یكی از گروههای اصلی در جبهه موسوم به اصلاحات بوده اند، بسیار سؤال برانگیز و غیر قابل توجیه است و معلوم نیست چگونه میتوان پذیرفت افرادی در كسوت روحانی - و بعضاً با سوابق انقلابی- و ادعای اعتقاد به مبانی اسلام و انقلاب در مقابل اینهمه اهانت و پلشتی علیه خدا و پیامبر و ائمه و اسلام وانقلاب و امام نه فقط سكوت كرده و كمترین عكس العملی نشان ندهند، بلكه با اهانت كنندگان ائتلاف حزبی و سیاسی نیز داشته باشند؟! مخصوصاً آن كه این هجوم بی شرمانه به مبانی اسلام و انقلاب در خلوت و به طور پنهانی صورت نگرفته كه آقایان بتوانند سكوت در برابر آن و یا حمایت از اهانت كنندگان را به بهانه «بی خبری» توجیه كنند. همه این مواضع ضد اسلامی و ضد انقلابی در روزنامهها و نشریات زنجیره ای متعلق به جبهه اصلاحات چاپ و منتشر شده و این نشریات و گردانندگان آن به صراحت و آشكارا مورد حمایت و پشتیبانی مالی و سیاسی گروههای مدعی اصلاحات- از جمله مجمع محترم روحانیون مبارز- بوده است. بنابراین چگونه است كه اگر بخشدار فلان نقطه دور افتاده كشور، سخنی برخلاف حزب و گروه آقایان بر زبان میآورد، بلافاصله علیه او موضع گرفته و به جرم این كه «اصلاحات را درك نكرده است» از كار بركنارش میكردند، اما در مقابل اهانت آشكار و صریح همفكران و هم حزبیهای خود به اسلام و امام و انقلاب، از یك اعتراض خشك و خالی هم دریغ میورزیدند؟! البته برخی از آنان، از جمله جناب آقای كروبی در مواردی با اینگونه اهانتها به شدت برخورد میكرد و حتی در نمونه ای از این برخوردها از محافل آمریكایی و اسرائیلی به عنوان خاستگاه احتمالی تبلیغات سوء مدعیان اصلاحات یاد كرده بود و این روزها نیز آشكارا میكوشد با سایر گروههای مدعی اصلاحات مرزبندی روشن و مشخصی داشته باشد.
2-اكنون با سوابقی كه فقط به گوشه ای از آن اشاره شد به آسانی میتوان پاسخ این دو پرسش را یافت. اول؛ آن كه چرا آمریكا از جبهه اصلاحات حمایت میكند؟و دوم این كه چرا مدعیان اصلاحات به مدافعان خط مبارك امام(ره) حمله میكنند؟
الف: درباره پرسش اول باید گفت، مقامات آمریكایی و شخص بوش علی رغم كینه عمیقی كه از اسلام، انقلاب و امام راحل(ره) دارند، وظیفه خود میدانند آشكارا از جبهه اصلاحات حمایت كنند تا آنجا كه رئیس جمهور آمریكا در نطق سالانه خود به دولتمردان و سرمایه داران بزرگ آمریكایی كه نگران شكستهای پی در پی اصلاح طلبان در انتخابات ایران بودند، اطمینان میدهد همه امكانات خود را برای حمایت از این جبهه به كار گیرد... چرا...؟!
ممكن است اصلاح طلبان ادعا كنند حمایت آشكار بوش از آنها برای بدنام كردن این جبهه بوده است كه باید گفت؛ اگر مواضع و عملكرد جبهه اصلاحات با مواضع و خواستههای رسماً اعلام شده آمریكا همخوانی و انطباق نداشت، ادعای اصلاح طلبان قابل قبول بود ولی در حالی كه مواضع و عملكرد مدعیان اصلاحات با خواستههای آمریكا انطباق كامل دارد، حمایت دولتمردان آمریكایی از مدعیان اصلاحات نه فقط تعجب آور نیست، بلكه این حمایت توضیح و علت كاملاً روشنی نیز دارد. مگر آمریكا بینش و منش حضرت امام(ره) را اصلی ترین دشمن خود نمیداند؟ بنابراین وقتی اصلاح طلبان این بینش و منش و خاستگاه آن یعنی اسلام ناب محمدی(ص) و پیامبر خدا (ص) و ائمه معصومین(ع) را مورد هجوم قرار میدهند، بدیهی است كه آمریكا این جبهه را دوست و حامی خود تلقی كند كه میكند.
ب: و اما با توجه به شرح مستندی كه از مواضع و عملكرد مدعیان اصلاحات ارائه شد پاسخ پرسش دوم یعنی انگیزه مدعیان اصلاحات از حمله به مدافعان بینش و منش حضرت امام(ره) نیز بی نیاز از توضیح است و كسانی كه آشكارا از بینش و منش امام راحل(ره) به عنوان مانع اصلاحات موردنظر خود یاد میكنند بسیار بدیهی است كه مدافعان خط مبارك حضرت امام(ره) را دشمنان سیاسی خود تلقی كرده و روشنگریهای عالمانه و مستند آنان را یكی از عوامل اصلی رویگردانی مردم از جبهه اصلاحات بدانند و از آنجا كه بسیاری از سركردگان جبهه مدعی اصلاحات نشان داده اند فقط به قدرت سیاسی آنهم برای بهره گیری بیشتر از چرب و شیرین دنیا میاندیشند، تمامی عواملی كه مانع رسیدن آنها به قدرت باشد-از جمله روشنگریهای دانشمندی مانند آیت الله مصباح یزدی- را به چشم دشمن مینگرند!
بدیهی است كه در این میان، نمیتوان نقش عوامل دیگری نظیر كج فهمی، كم سوادی، حسادت، تعصبهای كور حزبی و امثال آن را نادیده گرفت.
3-نگاهی گذرا به سخنان عضو شورای مركزی مجمع روحانیون مبارز در حسینیه اعظم اصفهان به وضوح نشان میدهد كه اظهارات وی مجموعه ای از دروغ بافی، فحاشی، وارونه نمایی و عقده گشایی كور علیه آیت الله مصباح یزدی است و این برخورد ضمن آن كه از كم سوادی و فقدان آگاهی دینی و سیاسی سخنران حكایت میكند، نشانه عصبانیت مشارالیه از دفاع جانانه، دائمی و عالمانه آیت الله مصباح یزدی از خط مبارك حضرت امام(ره) نیز هست!
عضو مركزیت مجمع روحانیون مبارز در حالی آیت الله مصباح یزدی را به دوری از خط امام(ره) متهم میكند كه آیت الله مصباح در میان بزرگان حوزه، مبارزان قبل از پیروزی انقلاب و تودههای مردم به دفاع از بینش و منش امام راحل(ره) و مخصوصاً مخالفت علمی و مستند با تفكر جدایی دین از سیاست، شناخته میشود و صدها جلد كتاب و جزوه، هزاران ساعت سخنرانی و مصاحبه مكتوب و مضبوط ایشان گویاترین گواه آن است. آقای مدعی اصلاحات آیت الله مصباح را به رئیس فرقه مصباحیه! و مشابه طالبان معرفی میكند! و عمداً فراموش میكند كه حزب ایشان هنگام حمله آمریكا به افغانستان از گروه طالبان به عنوان یك جریان انقلابی! یاد كرده و پیشنهاد حمایت از گروه طالبان در جنگ با آمریكا را داده بود! یادتان كه نرفته؟! و یا عمداً فراموش كرده است كه هم حزبیهای ایشان به تبعیت از آمریكا و اسرائیل نوشته بودند جمهوری اسلامی ایران -یعنی یادگار امام راحل(ره)- همطراز طالبان است!! و یا به عمد از خاطر خود برده اند كه در اوج حملات ناجوانمردانه مدعیان اصلاحات به بینش و منش حضرت امام(ره) و در حالی كه همین آقای مدعی اصلاحات و دوستان هم حزبی او، از این حملات حمایت كرده و یا در مقابل آن سكوت كرده بودند، آیت الله مصباح یزدی در سلسله مباحث خود در نمازجمعه تهران به دفاع مستند و عالمانه از بینش سیاسی و معرفتی حضرت امام(ره) پرداخت و در همان حال طعنههای امثال سخنران حسینیه اعظم اصفهان و دوستان هم حزبی او را به جان خرید و دست از عقیده راسخ خود به راه امام(ره) نكشید...
حالا باید از این آقای مدعی اصلاحات پرسید؛ حضرتعالی و دوستان هم حزب و جبهه تان كه بسیج را عامل خشونت میدانستید و فریاد «توپ تانك بسیجی دیگر اثر ندارد»! سر میدادید و معتقد بودید بینش امام باید به موزه تاریخ سپرده شود! و... خط امامی هستید؟ یا آیت الله مصباح كه هزاران ساعت سخنرانی در محافل و مجامع مختلف و از جمله در جمع بسیجیان برای تبیین و ترویج خط امام(ره) داشته است؟! اسناد موجود را كه نمیتوانید انكار كنید. راستی! یادتان هست امام راحل(ره) درباره همین بسیج- كه حزب شما آنها را عامل عقب افتادگی و خشونت میداند!- فرموده بود: «من به دست و بازوی بسیجیان بوسه میزنم و به این بوسه افتخار میكنم» و یادتان نرفته كه همان بزرگوار گفته بود: «از خدا میخواهم با جمع بسیجیان محشورم فرماید»... خجالت نكشید! توبه كنید!
حسین شریعتمداری
انتهای پیام/ شناسه: 15045
مبانی روانشناختی برنامه ریزی درسی
فراگیری به عنوان محور فرآیند یادگیری و آموزش تلقی می شود و به همین دلیل برنامه ریزان قبل از هر چیز باید اطلاعات لازم درباره ی فراگیران را بدست آورده و با ابعاد مختلف شخصیت فراگیران آشنا شوند. بدست آوردن اطلاعات در مورد ویژیگی های عمومی و اختصاصی فراگیران ، از جمله اقداماتی است که باید توسط برنامه ریز صورت پذیرد. همچنین چگونگی رشد و نمو فراگیران ، نیازها ، علائق و مشکلات آنان در هر مرحله ای از رشد که قرار دارند ، باید توسط برنامه ریز بررسی شود.
1-بعد جسمانی(وضعیت سلامتی و نیاز های فیزیکی خاص)
2-بعد عاطفی(چگونگی بروز عواطف و احساسات و کنترل آن)
3-بعد اجتماعی(چگونگی تعامل و برقراری ارتباط با دیگران)
4-بعد اخلاقی(هوش و خلاقیت ، منطق شخصیت و تفکر و آگاهی فرد)
5-بعد اخلاقی-معنوی(نظام ارزشی و قدرت قضاوت و ارزشیابی فرد)
این اطلاعات را می توان با استفاده از یافته هت و روشهای علم روانشناسی بدست آورد. به همین دلیل مطالعه مبانی روانشناختی برنامه ریزی درسی برای هر مربی و برنامه ریزی ضروری است.
روانشناسی و برنامه درسی
روانشناسی را "علم مطالعه رفتار و تجربه ی انسان و موجودات زنده" تعریف کرده اند. روانشناسی به عنوان یک علم ، کاربرد روشها و رویکرد های علمی در تلاش به منظورشناخت انسان را شامل می شود. و به همین دلیل برنامه ریزی که برای تغییر رفتار دانش آموزان فعالیت می کند ، بایستی اطلاع کافی از مفهوم رفتار ، اجزاء رفتار و چگونگی و عوامل موثر بر تغییر رفتار کسب کند تا بتواند تجربیات یادگیری را بنحو اثر بخشی سازماندهی و هدایت کند. « روانشناسی عامل وحدت بخش فرآیند یادگیری است و پایه ای برای روشها پف مواد و فعالیت های یادگیری را تشکیل می دهد و در نتیجه به عنوان انگیزه ای برای بسیاری از تصمیمات برنامه درسی خدمت می کند».روانشناسی و بویژه علم روانشناسی تربیتی به پژوهش در زمینه ی یادگیری ، تفکر ، بخاطر سپردن ، آموزش و عناوین مربوط به موقعیت های تربیتی علاقه دارد. همچنین به توسعه و کاربرد برنامه های یادگیری برای دانش آموزان ، توسط برنامه ریزان درسی یاری می رساند.
بسیاری از مشکلات آموزشی و افت تحصیلی که دست بگریبان نظام آموزشی است ، ناشی از عدم شناخت مربیان و مسئولین و مجریان برنامه های آموزشی و درسی از مبانی روانشناختی ، مفهوم بادگیری و عدم ارزیابی و بررسی دقیق نظریه های یادگیری است. بعضی از متصدیان برنامه ریزی و مدیریت در نظام آموزشی که تحصیلات در تعلیم و تربیت و روانشناسی نداشته و با برنامه ریزی آموزشی و درسی آشنا نیستند یا در رشته فنی-مهندسی تحصیل کرده اند دیدگاه خشک و مهدودی در مورد یادگیری ، آموزش و برنامه درسی دارند. این افراد فکر می کنند که قوانین حاکم بر نظام آموزشی و یادگیری ، همان قوانین حاکم بر صنایع و تولید است. اینان بیشتر تمایل به کاربد نظریات مکانیستی در آموزش و پرورش دارند. (این مسئله را در طبقه بندی نظریات یاد گیری به طور مفصل مورد بررسی قرار خواهیم داد). در صورتی که در فرایند تعلیم و تربیت و یادگیری ، قوانین اقتصادی و مکانیستی حاکم نیست. فرآیند یادگیری یک فرآین پویا و زنده است و با بسیاری از الگو ها و مدل های سنتی و محدود قابل ارزیابی نیست.
چرا به مطالعه یادگیری می پردازیم؟
بسیاری از رفتار های آدمی آموختنی است. مطالعه و بررسی اصول یادگیری به ما کمک می کند تا علت های رفتار ما را بفهمیم. آگهی از فرآیند یادگیری هم به سازگاری ما و فهم رفتار به هنجار کمک می کند و هم به درک شرایط و عواملی که موجب بروز رفتارهای نا مطلوب و ناسازگار می شود ، یاری می رساند. در نتیجه روشهای موثر آموزشی ، اصلاح رفتار و درمان رفتار های ناسازگار از این طریق مطرح می شوند.
نظریات و اصوا یادگیری با روش های آموزشی و تدریس رابطه نزدیکی دارند. نظریات و اصول حاصل از پژوهش های یادگیری ، نهایتا در کلاس درس و محیط آموزش مورد استفاده قرار گرفته و حتی نوع برنامه های درسی و تربیتی را هم مورد تغییر و تحول قرار می دهند. به هر حال هرچه دانش وآگاهی ما از فرآیند یادگیری افزایش می یابد روشها و برنامه های درسی و تربیتی نیز ، موثر تر و کارآتر می شود.
یادگیری و بقاء
در طول تاریخ طولانی تکامل انسان ، بدن های ما این توانایی را کسب کردند که به پاره ای از نیازها به طور خودکار پاسخ دهند. برای مثال ، ما بطور خودکار نفس می کشیم و اگر حرارت بدن مان بیش از اندازه کم یا زیاد شود ، مکانیسم هایی به راه می افتند تا منجر به عرق کردن و به دنبال آن خنک شدن یا لرزیدن و بالا رفتن حرارت بدن می شود.
به همین منوال اگر قند خون کم شود ، کبد انسان قند را وارد خون می کند و به این کار انقدر ادامه می دهد تا مقدار قند خون به حد طبیعی برسد ، این فرآیند های سازگاری خودکار ، مکانیسم های تعادل حیاتی نام دارند ، زیرا نقش آنها حفظ تعادل فیزیکی است.
مغز انسان هم از بسیاری از جهاد مانند قلب یا ریه است. همان طوری که هر اندام عملکرد طبیعی و مخصوص دارد ، مغز هم کارش یادگیری است و ظرفیت نا محدودی برای یادگیری دارد... استفاده بهتر از مغز انسان ، یعنی استفاده از طظرفیت نا محدود مغز برای برقراری ارتباط و درک شرایطی که فراگرد یادگیری را به حداکثر می رساند. اساسا دانش آموزان از طریق تجربیات مداومشان است که یار می گیرند.
فرآیند یاد گیری به انسان کمک می کند تا خود را با محیط در حال تغییر سازگار نماید. منابع ارضاء نیازها و منابع خطر یا منابع و موقعیت های غیر منتظره و مشکل (موقعیت های مساله ای) بسیار گوناگون ، پیچیده و در حال تغییر هستند ، پس اگر یادگیری های انسان پویا نباشد ، انسان نخواهد توانست به زندگی خود ادامه دهد.
تعریف یادگیری
در تعریف یادگیری بین دانشمندان علوم تربیتی و روانشناسی و ضاحبنظران برنامه ریزی اختلاف نظر وجود دارد. در روانشناسی قدیم ، یادگیری عبارت بود از«بخاطر سپردن آثار و نوشته های فیلسوفان قدیم یا کتابهای مدرسه». گیلفورد(j.p Guilford) 1964 می گوید:»یادگیری هر نوع تغییری در رفتار است که از یک تحریک نتیجه شود». مان(N.Mann)(1969) یادگیری را چنین تعریف می کند:« هر نوع تغییر رفتاری که از تجربه ناشی شود نه از رشد.» وی معتقد است «یادگیری ، سازگاری با اوضاع تازه و حل مسائل ساده و پیچیده را ممکن می سازد».
دکتر علی اکبر شعاری نژاد(1362)معتقد است که«یادگیری ، تغییرات نسبتا سابت در رفتار است که بصورت پاسخهای تازه تقویت شده ، از تجبه و تمرین نتیجه می شود». این تعریف تا حدی منعکس کننده ی دیدگاه رفتار گرایانه ی یادگیری است و بر شرطی سازی تاکید می کند.
دکتر علی شریعتمداری (1340) بر این باور است که «روانشناسان جدید رفتار را به معنی آنچه از موجود زنده سر می زند تعریف کرده اند و آن را محدود به اعمال قابل مشاهده نمی نمایند. بناربراین وقتی ما از تغییر رفتار بحث می کنیم ؛ عادت ، طرز فکر ، تمایل ، اطلاعات و نظر را در افراد بخاطر داریم».
با توجه به مفهوم رفتار، روانشناسان، یادگیری را تغییر رفتار از راه تجربه تعریف کردند. علاوه بر مفهوم رفتار توجه به معنی تجربه نیز لازم است. تجربه یعنی تاثیر متقابل فرد و محیط روی یکدیگر. این تاثیر متقابل جریانی است که دائماً روی می دهد. یعنی فرد پیوسته در حال تجریه است، روی محیط تاثیر می کند و تحت تاثیر محیط قرار دارد. روی این اصل باید دانست، یادگیری جریانی است که از ابتدای زندگی شروع می شود و پیوسته ادامه دارد.
یادگیری و تدریس:
یادگیری، محور تعلیم و تربیت است. معلمین تدریس می کنند تا دانش آموزان یاد بگیرند. (پس تدریس و یادگیری، دو روی سکه تعلیم و تربیت هستند.) اما تعلیم و تربیت، ابعاد دیگری دارند؛ دانش آموزان هم چیزهایی یاد می دهند و معلمین هم چیزهایی یاد می دهند. پس یادگیری و تدریس در بر گیرنده ارتباط و تعاملات چندبعدی و گسترده هستند. برنامه درسی مطلوب آن است که امکان و فرصت یاددهی و یادگیری دو جانبه را بین عوامل آموزشی (معلم-دانش آموز) به نحو مناسبی ایجاد کند. برنامه درسی مطلوب، دانش آموزان را صرفاً یادگیرنده و معلمین را صرفاً انتقال دهنده موضوعات درسی قلمداد نمی کند و برای هر کدام نقش چند بعدی قائل است.
آیا نظریات مختلفی در زمینه یادگیری وجود دارد؟
در طول زمانی که بعضی از روان شناسان توجه خواص خود را به مفهوم یادگیری جلب کرده اند، و رشته ای بنام روانشناسی یادگیری بوجود آمده است. مفاهیم و نظریات مختلفی در مورد یادگیری خلق و ابداء شده است. در این نوشتار مجال مرور همه نظریات یادگیری بصورت مفصل نخواهد بود. اما بدلیل اهمیت بحث بعضی از عمده ترین نظریات یادگیری را بطور مختصر مورد بررسی قرار خواهیم داد.
1- نظریه پیوند گرایی(connectionism)
ثورندایک موسس و واضع تئوری پیوندگرایی یا نظریه ارتباطلات عصبی است. ثورندایک یادگیری را بعنوان تشکیل عادت یعنی پیوند دادن عادت جدید به یک ساختار پیچیده تعریف کرد. بنظر او تدریس یعنی سازماندهی کلاس درس بنحوی که ارتباطلات مورد نظر بیشتری را به انجام رساند. بعبارت دیگر یادگیری نتیجه برقراری ارتباطلات عصبی است. و این روابط عصبی وقتی بوجود می آید که موجود در مقابل عوامل موثر خارجی از خود واکنش نشان دهد.
روش آزمایش و خطا از جمله روشهایی است که ثورندایک به ان اعتقاد دارد. بر طبق این نظر، ارگانیسم برای بروز واکنش موفقیت آمیز، ابتدا واکنشهای مختلفی را آزمایش می کند و در ابتدا دچار اشتباه یا خطا می شود، ولی در اثر تکرار و تمرین خطای او کم می شود و امری را یاد می گیرد.
ثورندایک سه قانون اصلی را در مورد یادگیری بیان می نماید:
- قانون آمادگی: وجود زمینه و آمدگی قبلی در فراگیری یا اورگانیسم بمنظور یادگیری رضایت بخش.
- قانون تمرین: تکرار و تمرین در یادگیری و تداوم آن اثر دارد.
- قانون تاثیر: رضایت از عکس العمل توسط فرد، موجب تقویت فرد و عکس العمل همراه با عدم رضایت موجب کاهش اثر و یا ارتباط خواهد شد. برای انجام یا تکرار عکس العمل موفقیت آمیز باید تشویق یا پاداش با عکس العمل او همراه شود.
2- نظریه رفتارگرای:(Behaviorism)
این مکتب در واقع با کوششهای جان واتسون (1875) آغاز گردید و بوسیله او شدیدترین تجلی خود را نشان داد. دوران این مکتب کوتاه و پرآشوب بود ولی اثرات بسیار عمقی برجا گذاشت.
واتسون تاکید داشت که آنچه در روانشناسی باید مطالعه گردد، رفتار می باشد و هوشیاری معنایی ندارد. بعبارت دیگر او معتقد بود که ارتباطلات عصبی قابل بررسی و مشاهده نیستند. پس باید رفتار قابل مشاهده را مورد مطالعه قرار داد. وی در توضیح رفتار اولین مفهومی که بکار برد مفهوم عادت بود ولی بزودی به مطالعه نوشته های پاولوف در زمینه پاسخهای شرطی پرداخت و روشهای مزبور را زیربنای سازمان فرضیات خود قرار داد. در این مکتب چون و چرای رفتار معنایی نداشت، آنچه مهم بود چگونگی و شکل بروز رفتار بود.
روانشناسان رفتارگرا بیشتر بر روفتار شرطی و اصلاح محیط، برای بدست آوردن پاسخهای گزینش شده از یادگیرنده تاکید دارند. یادگیری را بیشتر نتیجه عکس العمل مشروط می دانند و معتقداً این اصل هم برای حیوانات و هم برای انسان صادق است.
طرفداران مکتب رفتارگرایی به دو نظریه شرطی سازی کلاسیک و عاملی تقسیم می شوند:
الف) شرطی سازی کلاسیک:classical conditioning
نظریه شرطی سازی کلاسیک یادگیری را شامل پاسخ گزینش شده در مقابل یک محرک قبلی خنثی (محرک شرطی) می دانند. بعبارت دیگر بعضی از محرکهای غیرطبیعی یا خنثی که با محرکهای طبیعی و موثرتری همراه شوند، بتدریج توانایی ارائه پاسخ از طرف اورگانیسم را بوجود می آورند. این محرکها را پس از اینکار، محرک شرطی و پاسخ ارائه شده را پاسخ شرطی گویند.
مثلاً همراه کردن یک محرک خنثی مثل صدای زنگ با محرک طبیعی مثل غذا، موجب درک همزمان هر دو محرک توسط موجود زنده می شود و به تدریج موجود زنده در مقابل صدای زنگ هم پاسخ می دهد و بزاغ دهانش ترشح می شود. صدای زنگ را محرک شرطی و غذا را محرک طبیعی گویند. در ضمن ترشح بزاغ دهان سگ را پاسخ شرطی می گویند و این آزمایش به شرطی سازی تعبیر می گردد.
ب) شرطی سازی عاملیoperant conditioning))
اسکنیر از جمله رفتار گرایانی بود که به طرح نظریه ی شرطی سازی عاملی پرداخت. او نقش تقویت کننده ها را در جریان شرطی سازی مورد تاکید قرار داد و از آنها به عنوان عاملهایی برای شرطی سازی نام برد. او معتقد است که یک رفتار غیر شرطی یا غیر بازتابی هم وقتی از طریق پاداش ها تقویت شود ، به رفتار شرطی تبدیل خواهد شد. بنظر او از طریق این رهیافت می توان تنها پاسخ های مورد نظر و مناسب را تقویت می کرد و با استفاده از این نظریه می توان بسیاری از رفتار ها را شکل داد ، اصلاح کرد یا مفاهیم پیچیده را به انش آموزان آموخت.
نظریه شناختی گشتالت:gestalt
این نهضت در آلمان با افکار ورتیمر (1943-1880) رواج یافت و با نظریات افرادی چون کافکا ، کهار و لوین که از چهره های معروف این نهضت بودند ، توسعه یافت. این نظریه معتقد است که در بسیاری از مواردبون تمرین می توان امری را یاد گرفت. این نظریه نقش فرد و موقعیت یادگیری را بطور کل در جریان یادگیری مهم می داند و معتقد است که یاد گیری از راه بصرت و فهم فردی صورت می گیرد. بصیرت وقتی حاصل می شود که فرد یادگیرنده رابطه بین یک امر معین (موضوع یادگیری) را با سایر امور در یک زمینه یا طرح کلی درک کند.
در این تئوری بر درک طرح و زمینه که همان نحوه ی ترکیب اجزاء است تاکید می کند. این نظریه مبتنی بر چند قانون است:
الف- قانون طرح یا زمینه:ذهن انسان ، در ادراک امور متمایل به یک کل یا طرح و زمینه ای است که ثابت ، منظم و ساده باشد.
ب- قانون مشابهت:امور مشابه معمولاَ بهتر درک شده و در یک طرح و زمینه قرار می گیرند.
ج- قانون مجاورت:امور مجاور ، نزدیک یا همزمان ، معمولاَدر یک طرح و زمینه واقع می شوند.
د- قانون خاتمه:ذهن انسان تمایل به پایان رساندن امور دارد از این رو طرح ذهنی که از امور کامل و یا در حال اتمام تشکیل می شود ، روشن تر و بادوام تر است.
نظریه ی رشد شناختی پیاژه
ژان پیاژه از جمله کسانی است که دیدگاه جامعی از رشد و تحول شناخ در انسان ارائه می کند. پیاژه رشد شناختی و عقلانی انسان را از تولد تا بزرگسای در مراحل مختلف بیان می نماید:
1-مرحله حسی – حرکتی(تولد تا 2 سالگی): کودک انسان از طریق بازتابهای غیر مشخص به فعالیتهای حسی می پردازد و به درک محیط پیرامونش از دیدگاه حسی نایل می شود. کودک ثبات و پایداری را در اشیاء می فهمد و بین اشیا ء رایطه برقرار می کند.
2-مرحله پیش عملیاتی(2 تا 7 سالگی): در این مرحله کودک شروع به یادگیری مفاهیم پیچیده در رابطه با تجربیات خود می کند و برای بعضی اشیاء و پدیده ها مفهوم سمبولیک را ایجاد می کند. برای مثال لباس پوشیدن است.
3-مرحله عملیاتی عینی(7 تا 11 سالگی): کودک سازماندهی اطلاعات را در ارتباطات منطقی آغاز می نماید و به جمع آوری اطلاعات مربوط به اشیاء عینی در دسترس یا تجارب قبلی برای حل مسئله می پردازد.کودک به درم روابط مکانی- مفاهیم بازگشت پذیری و نگهداری ذهنی نایل می شود.
4-مرحله عملیات صوری(11 سالگی و بالاتر):فرد به درک روابط زمانی و مکانی نایل می شودو می تواند دریاره داده ها و مفاهیم ذهنی فکر کند ، تجزیه و تحلیل ، نقادی و ارزشیابی کند. فرضیه سای و استنتاج هم از جمله مهارتهایی است که در این دوره بدست می آورد به عبارت دیگر فرد در این دوره به تفکر انتزاعی نایل می شود.
مراحل رشد پیاژه نشان از پیوستگی و تداوم رشد داشته و سلسله مراتبی را در جریان رشد انسان مطرح می سازد.
نظریه اجتماعی یادگیری مشاهده ای
آلرت باندورا نظریه پردازی است که یادگیری را با تاکید بر مشاهده و الگوبرداری در نظر می گیرد. وی در تحقیقی نشان داد که چگونه کودکان از طریق مشاهده رفتار پرخاشگرانه بزرگسالان در موقعیت های واقعی ، الگوگیری می کنند ، همان کودکان ، رفتارهای غیر پرخاشگرانه منطقی را با مشاهده انسان های آرام و متین یاد گرفتند.
بعضی معتقدند که این نظریه یک نظریه ی رفتاری است چرا که رفتار گرایان تاثیر عوامل شناختی را در آموزش غیر ضروری تلقی کرده و معتقدند که دانش آموزان از طریق الگو سازی قادرند حتی رفتارها های پیچیده را عمل نموده و فراگیرند.
برخی دیگر این نظریه را یک نظریه شناختی اجتماعی قلمداد کرده و معتقدند که تقلید و الگو گیری صرفاً یک فعالیت شرطی نیست بلکه نیاز به شناخت و قضاوت دارد. انتخاب الگو و انتخاب رفتاری که قابل تقلید باشد نیاز به تجزیه و تحلیل شناختی داشته و ضمناً تقلید و الگو گیری یک فرآیند اجتمعی است ونیاز به برقراری یک ارتباط دو جانبه بین کودک و منبع تقلید یا الگو دارد. کودک هر رفتاری را تقلید نمی کند یا از هر کسی الگو نمی گیرد. پس این ظریه یک نظریه ی یادگیری اجتماعی است و برای فهم آن نیاز به فهم اصول روانشناسی اجتماعی دارد.
متن ذیل، مشروح سخنرانی دکتر محمد صادق کوشکی در همایش"ما چگونه با اسرائیل کمک میکنیم...؟ " میباشد.
[برای آشنایی بیشتر با دکتر کوشکی میتوانید از این لینک استفاده کنید.]
«به نام خدای مستضعفان »
امروز سومين روزی است كه در غزه، نان پيدا نمیشود، چون تمام نانوايیها بستهاند، چون سوخت نيست و سوخت اضطراری بيمارستانهای غزه ديشب به اتمام رسيد و حال بايد آنها به چنين فضايی عادت كنند، و آدم بايد پدر يا مادر باشد كه بفهمد چه حسی دارد كه فرزند بيمارش در بيمارستان بدون برق، در حال مرگ است.
عرض كنم حضور شما كه احساس چنين شرايطی برای كسی كه پدر باشد يا مادر و كسی كه انسان باشد خيلی سخت نيست و كافيست كه لااقل مثل انسان دوستهای آمريكايی و لامذهب، رگ انسان دوستیمان گل كند و ببينيم كه چه اتفاقی در حال وقوع است و ما در كجای اين اتفاق قرار داريم ...
سالهای سال است كه برای بسته شدن آب بر روی امام حسين(ع) و يارانش گريه میكنيم و كسانی را كه در اين ميان نظاره كردند و ساكت بودند لعنت(لعن) میكنيم، كسانيكه اسرجت و الحمت و تنقبت لقتالك... كسانيكه اسهبار از اين كردند و كسانی كه تداركات را آماده كردند تا آب بروی امام حسين(ع) بسته شد و روزگاری تاريخ و بشريت كسانی را كه اسرجت و الجمت و تنقبت برای مردم غزه را لعنت خواهد كرد، كسانی كه تداركات و پشتيبانی را برای بستن حيات بر روی مردم غزه فراهم كردند و ما كجای اين قضيه هستيم؟!
تنها كشور شيعی جهان، كشوری با ادعای بزرگ و ادعای ام القری جهان اسلام، مثل همه كشورهای مسلمان ديگر، به شدت محكوم میكنيم، ما حتی حاضريم در هر نوبت، سخنگوی وزارت امور خارجه يكبار را براي ابراز نگرانی كند، دوبار محكوم نمايد و يكبار هم به شدت محكوم نمايد...؟! همان كاری كه مسئولين عربستان و پادشاه اردن انجام میدهند، همان كاری كه بان كي مون دبيركل سازمان ملل انجام میدهد، کاری كه همه روسای دنيا میكنند، ما هم اظهار نگرانی میكنيم و محكوم میكنيم و البته اين خيلي خوب است و حواسمان نيست كه در زمره كسانی قرار گرفتيم كه داريم تداركات و پشتيبانی را برای رژيم صهيونيستی فراهم ميكنيم ... خواسته يا ناخواسته...؟! بدون هيچ تعارفی.
اين در حالی است كه ادعاهای ضد صهيونيستی ما گوش دنيا را پر كرده است. يكي ... يكي.
رئيس جمهور ما افتخارش اين است كه بعد از سالهای سال، بعد از 16 سال پشت تريبونی قرار گرفته است و از قول امام راحل گفته كه اسرائيل بايد از بين برود و آن جمله از قول امام (ره) ديگر تكرار شد و تلويزيون ما هم پخش نكرد چون خطر داشت و به صرفه هم نبود!
افتخارش اين است كه ماجرای هلوكاست را مطرح كرده است و افتخارمان اين است كه روز قدس راهپيمايی برگزار كنيم و بدين وسيله وجدانهای خويش را تسكين دهيم و ابراز همدردی نمائيم با مردم مظلوم فلسطين... ؟!
بعد از نماز جمعه روغن ريخته را نذر امامزاده میكنيم و از آنجا كه امت حزب ا... از سمت ميدان فلسطين به سمت منازلشان در حال حركتند، پلاكاردهايی به دستشان میدهيم تا محاصره غزه را براي هزارمين بار محكوم كنيم و حاضريم ده هزار بار ديگر هم جنايات اسرائيل را محكوم كنيم، ابراز نگرانی كنيم، مجلس ختم نمادين برگزار كنيم؛ چون هزينهاي ندارد.
اما يك اتفاقی در حال وقوع است، همانطوریكه بسياری از مردم كوفه، با وجدانهايی درد گرفته شاهد بسته شدن آب به روی خاندان اهل بيت بودند ما هم با وجدانهای درد گرفته شاهد بسته شدن رگهای حيات به روی يك و نيم ميليون نفر انسان، نه برادر دينی... و نه مسلمان و... نه مظلوم، كه اگر مظلوم باشد: كل سمع رجلاً ينادي يا للمسلمين... و اگر مسلمان باشد: فقصد لهيتم به امور المسلمين و... در هر حال يك و نيم انسان و موجود زنده با رگهای حيات غزه در حال بسته شدن است و ما نه تنها تماشاچی هستيم كه تداركاتچی هم هستيم و بايد يك زماني و يك روزی جوابگو باشيم همانطور كه مردم كوفه در طول تاريخ دارند محاكمه ميشوند.
و وزير ارشاد ما بايد جواب دهد كه آقای وزير ارشاد دولت اصولگرا؛ آقای صفار هرندی، برای سومين سال پياپي است كه شركت 50 درصد سهام وابسته به شركت نستله اسرائيل، ساپورتر [پشتیبانی کننده] مالی جشنواره فجر است و در آنجا غرفه برپا میكند و به سينمای ويژه دست اندركاران نسكافه رايگان ارائه میدهد با افتخار تمام...؟! و هزار بار تذكر داده میشود اما هيچ اتفاقی نمیافتد و هر سال با شكوهتر از سال گذشته، در سينمای ويژه دست اندركاران چه بسيار روزنامهنگاران و كسانیكه برای گرفتن نسكافه رايگان، از حامی جشنواره فجر صف میبندند و آنهم در دولت اصولگرای نهم، كه وزيرش آقای صفار هرندی است!
در عصر اطلاعات، در عصری كه همه میدانند كه اين شركت چه نسبت و پيوندی با رژيم صهيونيستی دارد، حتی خواجه حافظ شيراز هم میداند، اما آقای صفارهرندی نميدانند، چون اگر بدانند و اين كار را كرده باشند خيلي بد میشود...
مسئولين نوشابه سازی مشهد انشاء ا... كه نمیدانند یا البته خودشان بر روی شيشههای نوشابه، مينويسند : تحت ليسانس كوكاكولای نيويورك! ولی احتمالاً نمیدانند كه نيويورك كجاست؟! و كوكاكولا چی هست؟! و احتمالاً از رژيم صهيونيستی هم چيزي نشنيدهاند؛ ما حمل بر صحت میكنيم كه اگر شنيده باشند و بدنند كه...
تاريخ، تداركاتچیهای رژيم صهيونيستی را لعنت خواهد كرد!
اسرائيل با افتخار تمام به شركتهای حامی خودش، جايزه میدهد و آنها معرفی مینمايد و ما با افتخار تمام، اجازه فعاليت میدهيم و كار اقتصادی میكنيم و از سوی ديگر اسرائيل را هم محكوم میكنيم؛ پس هم دنيا را داريم و هم آخرت را، چه چيزي از اين بهتر...؟! و اگر وای اگر از پس امروز بود فردايي... قيامتي باشد و در قيامت جايی كه سر قاضی آنرا نمیشود كلاه گذاشت، جايی كه قاضی آن لفاظی را قبول نمیكند و جايی كه به قاضی آن نمیشود گفت كه مسائل پشت پرده را نمیدانيد، جايی كه نمیشود گفت: كار اجرايی نكردهای؟!
آنجا اگر پرسيده شود كه آقای جمهوري اسلامی، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای خاتمی، آقاي احمدینژاد، قانونی در اين مملكت تصويب شد در جهت تحريم شركتهای حامی اسرائيل، ممانعت از ورود كالاهايی كه از طرف اين شركت تهيه میشوند و ممنوعيت هرگونه كمك غيرمستقيم مالی به رژيم صهيونيستی، و هيچكدامتان اجراء نكرديد.
نه هاشمی رفسنجانی [که] نويسنده اولين كتاب درباره قضيه فلسطين، كسيكه سرقفلی تمام خطبههای نماز جمعه، بيست ساله روز قدس براي ايشان بوده است و نه آقای خاتمی، كه حتماً داغدار فرزندان مظلوم فلسطين است و با آنها ابراز همدردی ميكند و نه آقای احمدینژاد؛ دارنده اولين امتياز مقابله با صهيونيسم در قرن 21.
19 ارديبهشت سال 1369، مجلس شورای اسلامی ايران قانونی را تصويب میكند كه راه را برای هرگونه كمك غيرمستقيم و مستقيم از طرف اقتصاد جمهوري اسلامی به اقتصاد حاميان رژيم صهيونيستی بسته باشد و اين قانون تصويب میشود، اما هيچوقت اجرايی نمیگردد و انشاء الله كه آقای هاشمی نمیدانست، چون اگر میدانست و كاری نمیكرد... انشاء ا... كه آقای خاتمی نمیدانست و انشاء ا... كه آقای احمدینژاد كه مشغول كار عمرانی و سفرهای استانی هستند، اين نكته كوچك يادشان رفته است، انشاء كه وزير ارشاد و وزير بازرگانی هم يادشان رفته و وزير صنايع هم نمیدانستند و آستان قدس رضوی هم همينطور و همه ماها كه برای زيارت امام رضا(ع) به مشهد میرويم و برای تكميل زيارتمان نوشابه مشهد را میخوريم هم، نمیدانيم.
الناس علي دين ملوكهم، ما كه نمیتوانيم كاتوليکتر از پاپ شويم، دولت جمهوری اسلامی ايران اجازه داده است پس طيباً طاهرا، حال يا آستان قدس توليد میكند و يا شركت نماينده ايرانی نستله، میخوريم والبته مرگ بر اسرائيل هم میگوئيم!
مردم كوفه يك اشتباه تاكتيكی داشتند، میخواستند دنيا و آخرت را با هم داشته باشند اما به هيچكدامشان نرسيدند و ملعون دنيا و آخرت شدند.
چرا و با چه رويی زيارت عاشورا میخوانيم و كسانی را كه و شايعت و بايعت و تنقبت علي قتالك را لعن میيكنيم در حالی كه ما اين كار را میكنيم، لوازم آرايشی خود را از شركتهاي حامی صهيونيسم خريداری میكنيم، شركتهايی كه تابلو دارند!
و اينجا سندی است كه من خجالت میكشم بخوانم كه وقتي يك آدم بيكار و علاف به دولت جمهوري اسلامي اعتراض میكند كه چرا محصولات شركتهاي حامی صهيونيزم وارد ميشود و اجازه فعاليت دارد و شركت خوشگوار مشهد را مثال ميزند، جواب رسمی دولت جمهوری اسلامی اين است:
«ما تحقيق كرديم شركت خوشگوار مشهد در اسرائيل ثبت نشده، پس اسرائيلی محسوب نمیشود و فعاليتش اشكالي ندارد»!!
من اميدوارم كه چنين جوابی در محضر دادگاه الهی كه اگر وجود داشته باشد پذيرفته شود و اگر پذيرفته نشود، وای اگر از پس امروز بود فردايي؟!
آقای احمدینژاد در يك بخشنامه رسمی، نوشابه را ممنوع كرد و دوغ را جايگزين آن نمود، اين قانون اندازه يك دوغ و نوشابه هم برای دولت احمدینژاد ارزش نداشت، چرا بايد اين قانون متروك بماند.
هزاران بار، از مطبوعات اصولگرا خواستيم كه مطلبی در اينمورد به چاپ برسانيم، در پاسخ گفتند كه آقای احمدینژاد به اندازه كافی درگيری دارند، حال شما ديگر مزيد بر علت نگرديد و دعا كنيد كه مردم فلسطين را خداوند نجات بدهد، ولي نجات نداد... ؟! ان الله لا يغير بقوم ...
از پا حسين افتاده و ما برپای بوديم
زينب اسيری رفت و ما بر جای بوديم
از دست ما بر ريگ صحرا لعن كردند
دست علمدار خدا را قطع كردند
از دست ما؟! يعنی ما كمك كرديم، اگر شهيد مطهری 60 سال پيش فرياد میزند كه شمر امروز ما موشه دايان است پس جبهه مقابل آن میشود سپاه امام حسين(ع).
موشه دايان آن زمان شمر بود يعنی الان دان هالودز شمر است، الان وزير دفاع رژيم صهيونيستی شمر است پس جبهه مقابلش جبهه امام حسين است ولی در اين ميان نقش ما چيست؟ و كجاست؟! چرا بايد فلان شركت سيگارسازی حامی صهيونيسم 150 ميليون دلار در ايران فروش كند. چرا؟!
بايد تكليف خودمان را روشن كنيم اگر قرار است رژيم صهيونيستی را به عنوان دشمن استراتژيک خودمان بشناسيم كه حتماً اينگونه است، و هر چه كه بر سرمان میآيد به خاطر دشمنی با رژيم صهيونيستی است، دنيا با ما چه مشكلی دارد، عمده مشكلاتی كه جهان كفر و استكبار با ما دارد اين است كه مبنای اعتقادات ما بر اين است كه اسرائيل بايد از بين برود، دشمنی آنها با ما سر اين جمله است كه اگر اينرا پس بگيريم، همه چيز حل میشود؛ انرژی هستهای آزاد میگردد؛ مثل پاكستان و... چون اين كشورها براي نابودی اسرائيل شعاری و اقدامی نمیكنند بنابراين انرژی هستهای ايشان هم الحاقي و NPT نيست و حق مسلمشان است!؟
اگر واقعاً اين است؛ بايد بدانيم كه اعتقاد به شی، اعتقاد به لوازم آنرا هم در پی دارد. اين خيلي عجيب است كه بگوئيم اسرائيل دشمن استراتژيك ماست ولی از سوی ديگر ده ها ميليون دلار به شركتهای حامی اسرائيل كمك نمائيم.
هيچ كس نميگويد كه احمدینژاد از اسرائيل پول گرفته، هاشمی رفسنجانی طرفدار اسرائيل است، هيچ كس نمیگويد كه خاتمی دشمن فلسطين است... نه... !
مگر مردم كوفه دشمن امام حسين (ع) بودند؟ همه پشت سر ايشان نماز میخواندند و به عنوان امام جماعت عادل ايشان را قبول داشتند و اصلاً نامه نوشتند كه ايشان در كوفه حاكميت نمايد، دشمن امام حسين نبودند.
تاريخ ثبت كرده است كسانی كه در سپاه عمر سعد بودند زمانیكه بر علیاصغر تير ميزدند اشكهايشان جاری میشد و بر مظلوميت امام و يارانش میگريستند ولی همينها، ملعونند، ملعون كسی است كه اين صحنه را میبيند ولی در سپاه يزيد باقی میماند و میجنگد.
وزارت محترم امور خارجه در پاسخ به اظهارات شورانگيز شما دانشجويان، اسامی 500 شركت اسرائيلی را از اينترنت بدست آورده است كه در اسرائيل ثبت شدند و هيچكدامشان در ايران شعبه ندارد! اصلاً اين قانون نمیگويد شركتهای اسرائيلی، متن قانون میگويد كه كمپانیها و موسسات و شركتهای وابسته به صهيونيزم، تمامی صهيونيستها كه الزاماً اسرائيلی نيستند، جرج بوش يك صهيونيست است ولی آمريكايی است و اسرائيلی نیست، خيلي از اين صهيونيستها، هلندي هستند مثل Shell , Nike.
انگيزه اين صحبتها اين بود كه حداقل مثل مردم كوفه نباشيم و مثل افرادی باشيم كه بعد از واقعه عاشورا توبه كردند و به خونخواهی حسين(ع) دست به قيام عليه باطل زدند و راهشان را مشخص كردند.



خدا وکیلی خسته شدیم هر چه گفتیم شهدا شرمنده ایم
خسته شده ایم باز شما آمدید و از شهر گذشتید و هوای
شهر را برای دقیقه ای و فقط دقیقه ای سبک و عطر آگین
کردید و ما باز برای شما دستی تکان دادیم و شاید
قطره اشکی و...........
والله خیلی جماعت پررویی هستیم !!
می پرسید برای چه؟
می گویم
والله می گویم
(ادامه متن زیر عکس ها)





همینکه زیر تابوت شما را می گیریم
همین که جمجه های شما را می بینیم
همین که رودر به ما می گویید
چه خبر؟؟؟
از فقر چه خبر؟؟؟
از مردم گرسنه چه خبر؟؟؟
به خونمون سر می زنی؟؟؟
از بابام حالی پرسیدی این مدت؟؟؟
میگم این انقلاب هنوز مال پابرهنه هاست؟؟؟
شنیدیم به ما که رفتیم جنگیدیم میگن جو گیر راسته؟؟؟
راستی از محمد خبر داری ؟؟ همون که پا نداشت شنیدم خونه
نشین شده راسته؟؟ شنیدم مستاجره راسته؟؟ شنیدم میخوان بندازنش
از خونش بیرون راسته؟؟؟
شنیدم مملکت و ساختن راسته؟ واقعا؟
شنیدم آقا تنهاست راسته؟
شنیدم میگن حرف های امام دیگه خریدار نداره راسته؟؟
شنیدم نجف و کربلا رو آمریکایی ها زدن آقایون هیچ حرکتی
نکردن راسته؟؟
شنیدم مردم از زور گرونی ها کمرشون داره میشکنه راسته؟
شنیدم کاخ های آقایون تو پاسداران به بالا از مال شاه بدتره راسته؟
شنیدم آثار جنگ رو دارن از بین میبرن تا ما از یاد بریم راسته؟
شنیدم از همرزمای ما خیلی هاشون منتظرن تا فقط بمیرن
همونا که شیمیای شدن رو میگم راسته؟
شنیدم بعضی از هم رزمای ما مسئول شدن همه چی یادشون
رفته راسته؟
سنگر و جبهه و شهادت و.....هم رو فراموش کردن راسته؟؟؟
شنیدم............
و من برای تمام شنیدهایت هیچ جوابی ندارم
فقط می توانم بشینم به جمجه ات نگاه کنم
گریه کنم
و فقط دست تکان بدهم برایت
و عکس یادگاری بگیرم با شما.....
اجازه هست تا فقط عکسی با شما بگیرم؟؟؟؟
نقل ازپلاک جنگی



خدا وکیلی خسته شدیم هر چه گفتیم شهدا شرمنده ایم
خسته شده ایم باز شما آمدید و از شهر گذشتید و هوای
شهر را برای دقیقه ای و فقط دقیقه ای سبک و عطر آگین
کردید و ما باز برای شما دستی تکان دادیم و شاید
قطره اشکی و...........
والله خیلی جماعت پررویی هستیم !!
می پرسید برای چه؟
می گویم
والله می گویم
(ادامه متن زیر عکس ها)





همینکه زیر تابوت شما را می گیریم
همین که جمجه های شما را می بینیم
همین که رودر به ما می گویید
چه خبر؟؟؟
از فقر چه خبر؟؟؟
از مردم گرسنه چه خبر؟؟؟
به خونمون سر می زنی؟؟؟
از بابام حالی پرسیدی این مدت؟؟؟
میگم این انقلاب هنوز مال پابرهنه هاست؟؟؟
شنیدیم به ما که رفتیم جنگیدیم میگن جو گیر راسته؟؟؟
راستی از محمد خبر داری ؟؟ همون که پا نداشت شنیدم خونه
نشین شده راسته؟؟ شنیدم مستاجره راسته؟؟ شنیدم میخوان بندازنش
از خونش بیرون راسته؟؟؟
شنیدم مملکت و ساختن راسته؟ واقعا؟
شنیدم آقا تنهاست راسته؟
شنیدم میگن حرف های امام دیگه خریدار نداره راسته؟؟
شنیدم نجف و کربلا رو آمریکایی ها زدن آقایون هیچ حرکتی
نکردن راسته؟؟
شنیدم مردم از زور گرونی ها کمرشون داره میشکنه راسته؟
شنیدم کاخ های آقایون تو پاسداران به بالا از مال شاه بدتره راسته؟
شنیدم آثار جنگ رو دارن از بین میبرن تا ما از یاد بریم راسته؟
شنیدم از همرزمای ما خیلی هاشون منتظرن تا فقط بمیرن
همونا که شیمیای شدن رو میگم راسته؟
شنیدم بعضی از هم رزمای ما مسئول شدن همه چی یادشون
رفته راسته؟
سنگر و جبهه و شهادت و.....هم رو فراموش کردن راسته؟؟؟
شنیدم............
و من برای تمام شنیدهایت هیچ جوابی ندارم
فقط می توانم بشینم به جمجه ات نگاه کنم
گریه کنم
و فقط دست تکان بدهم برایت
و عکس یادگاری بگیرم با شما.....
اجازه هست تا فقط عکسی با شما بگیرم؟؟؟؟
نقل ازپلاک جنگی
رهبرمعظم انقلاب :متأسفانه بعضى از نخبگان خودشان هم دچار بىبصيرتىاند؛ نميفهمند؛ اصلاً ملتفت نيستند.
ذوالنوري:لغزش خواص، علت وقوع پيچيدگي فتنه هاي اخير در کشور بود
آقای مصباح برای ماازهاشمی بالاتراست
چرادادگاه ویژه روحانیت به وظیفه اش عمل نمیکند؟
آهای اصلاح طلبان بی تقواو حق گریزباشماهستم خجالت نكشید ! توبه كنید !
مدیریت آموزشی
سخنان شنیدنی دکترصادق کوشکی
تشیع شهدای گمنام هشت سال دفاع مقدس
معرفی سایت حوزه.نت